تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
فقه ظاهر راست بود ، اندر آخرت سود دارد . و مثال اين آن بود كه كسى مال زكات اندر آخر سال به زن خويش فروشد و مال وى بخرد [ 1 ] ، فتواى ظاهر شرع آن بود كه زكات از هر دو بيفتد ، يعنى ساعى [ 2 ] سلطان را نرسد [ 3 ] كه از وى زكات خواهد . چه نظر به ظاهر ملك بود و ملك بريده شد پيش از تمام شدن سال . و باشد كه بدين فتوى كند ، و اين مقدار نداند كه آن كس كه چنين كند به قصد آن تا زكات از وى بيفتد ، اندر مقت حق - تعالى - بود ، همچون كسى كه زكات بندهد . چه بخل مهلك است و زكات طهارت است از پليدى بخل . و مهلك بخلى است كه مطاع باشد ، و اين حيلت كردن طاعت بخل است ، پس چون بخل بدين مطاع گشت هلاك تمام گشت ، نجات چون يابد ؟ [ 4 ] و همچنين شوهرى كه با زن خويش خوى بد فرا پيش گيرد و وى را برنجاند تا كاوين به وى دهد [ 5 ] ، اندر فتواى ظاهر كه به مجلس حكم تعلّق دارد ، اين ابرا [ 6 ] درست بود ، چه قاضى اين جهان راه فرا زبان داند نه فرا دل ، امّا اندر آن جهان مأخوذ بود بدين كه ابرا به اكراه بوده است . و همچنين برملا [ 7 ] از كسى چيزى خواهد و آن كس از شرم بدهد ، اندر فتواى ظاهر اين مباح بود ، و اندر حقيقت اين مصادره [ 8 ] بود ، كه هيچ فرق نبود ميان آنكه او را به تازيانهء شرم بزنند تا از رنج آن مال بدهد ، و ميان آنكه به ظاهر به چوب بزنند و مصادره كنند . و اين و امثال اين بسيار است كه كسى كه جز فقه ظاهر نداند ، در اين پندار بود ، و اين دقايق از سرّ دين فهم نكند .
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احيا » : شوى مال زكات در آخر سال به قوم ( همسر ) خود بخشد و مال او از وى بخشيده ستاند . ( ربع مهلكات ، ص 1110 ) [ 2 ] - ساعى ، فراهم‌آورندهء زكات . [ 3 ] نرسد ، مجاز نباشد [ 4 ] - در « ترجمهء احياء » : چه سرّ زكات پاك كردن دل است از رذيلت بخل ، چه آن مهلك است . . . و بخل او بدين چه كرد مطاع شد و پيش از اين مطاع نبود ، پس هلاك او به چيزى تمام گشت كه او خلاص خود در آن پندارد . ( ربع مهلكات ، ص 1110 ) . [ 5 ] زن مهر خود را ببخشد و يا مهرى را كه گرفته بوده است مسترد دارد . [ 6 ] ابرا ، صرف نظر كردن داين از دين خود به اختيار و ميل . [ 7 ] برملا ، علنى ، آشكارا . [ 8 ] مصادره ، غصب كردن مال كسى .