مهمتر باشد - چون تفسير و اخبار و علم معاملت دل و علم اخلاق و طريق رياضت و آنچه در اين كتاب بياوردهايم و علم راه آخرت و اعوان [ 1 ] و آفات معاملت راه دين و طريق مراقبت دل ، كه اين همه فرض عين است - خود حاصل نكرده باشند و ندانند كه اين از جملهء علوم است . و همه روزگار يا اندر جدل و مناظره يا اندر تعصّب كلام يا اندر فتاوى خصومات خلق اندر دنيا كرده باشند و جملهء علمها كه وى را از دنيا به آخرت نخواند ، و از حرص به قناعت نخواند ، و از ريا به اخلاص نخواند ، و از غفلت و ايمنى به خوف و تقوى نخواند ، همه روزگار بدان مستغرق دارند و پندارند كه علم ، خود همه آن است ، و هر كه روى بدين ديگر [ 2 ] آورد از علم اعراض كرده باشد و علم را مهجور گردانيده . و تفصيل اين پندارها دراز است و اندر كتاب غرور ، اندر احيا بياوردهايم . اين كتاب ، آن تفصيل احتمال نكند [ 3 ] .
و گروهى به علم وعظ مشغول شدهاند و سخن ايشان همه سجع و شعر و نكته و طامات بود نامفهوم و عبارات آن به دست مىآرند [ 4 ] و مقصود ايشان ان بود تا خلق نعره زنند و بر ايشان ثنا گويند . و اين مقدار ندانند كه اصل تذكير آن است كه آتش مصيبتى در دل پيدا آيد كه خطر كار آخرت ببينند ، پس به نوحهگرى اين مصيبت مشغول شوند ، و تذكير و وعظ نوحهء اين مصيبت باشد .
امّا نوحهگرى كه به ماتم آلوده نباشد ، سخن عاريتى همىگويد ، اندر هيچ دل اثر نكند . و مغروران اين قوم نيز بسيارند ، و شرح اين دراز بود .
و گروهى ديگر به فقه ظاهر روزگار برده باشند و نشناخته باشند كه حدّ فقه بيش از آن نيست كه قانونى كه سلطان خلق را بدان [ 5 ] سياست كند نگاه دارد .
امّا آنچه به راه آخرت تعلّق دارد ، علم آن ديگر است ، و پندارند كه هر چه اندر
هامش
[ 1 ] اعوان ( ج عون ) ، ياران .
[ 2 ] به علوم ديگر .
[ 3 ] احتمال كردن ، تحمل كردن .
[ 4 ] آن سخنان نامفهوم را به عبارت در مىآورند .
[ 5 ] به وسيلهء آن .