است و ايشان بزرگتر از آن باشند كه به چنين معنى مبتلا شوند ، كه ايشان علم اين همه بهتر دانند ، و چون در ايشان اثر كبر پيدا آيد ، شيطان ايشان را گويد :
اين نه كبر است ، كه [ 1 ] اين طلب عزّ دين است ، اگر تو عزيز نباشى اسلام عزيز نباشد . و اگر جامهء نيكو اندر پوشند و اسب و ساخت و تجمّل دارند ، گويند : اين نه رعونت است ، كه اين كورى دشمنان دين است ، كه مبتدعان [ 2 ] بدين كور شوند كه علما با تجمّل باشند . و سيرت مصطفى ( ص ) و أبو بكر و عمر و عثمان و على ( رض ) و جامهء خلق ايشان فراموش كنند و پندارند كه آنچه ايشان همىكردند خوار داشتن اسلام بود ، و اكنون اسلام به تجمّل وى عزيز خواهد شد . و اگر حسد اندر ايشان پديد آيد ، گويند : اين صلابت [ 3 ] حق است . و اگر ريا پديد آيد ، گويند : اين مصلحت خلق است ، تا طاعت من بشناسند و اقتدا كنند به من . و چون به خدمت سلاطين شوند ، گويند : اين نه تواضع است ظالم را ، كه حرام است ، بلكه اين براى شفاعت مسلمانان است و مصلحت كار ايشان . و اگر مال حرام ايشان بستانند ، گويند : اين نه حرام است ، كه اين مال را مالك نيست ، اندر مصالح [ 4 ] بايد كرد ، و مصلحت اسلام در من بسته است . و اگر انصاف دهد و حساب برگيرد [ 5 ] ، داند كه مصلحت دين بيش از آن نيست كه خلق از دنيا اعراض كنند ، و كسانى كه به سبب وى اندر دنيا رغبت كرده باشند بيش از آن بود كه از دنيا اعراض كرده باشند .
پس اسلام به نابودن وى باز بسته است و مصلحت اسلام آن است كه وى و امثال وى نباشند . و اين و امثال اين پنداشتها و غرورها باطل است ، و علاج و حقيقت اين اندر آن اصول كه از پيش رفته است گفتهايم ، و باز گفتن آن دراز بود ، و السّلام .
گروهى ديگر خود اندر نفس علم غلط [ 6 ] كرده باشند ، و آنچه از علم
هامش
[ 1 ] كه ، بلكه .
[ 2 ] مبتدعان ، بدعتكنندگان .
[ 3 ] صلابت ، استوارى .
[ 4 ] مصالح ( ج مصلحت ) ، آنچه موجب آسايش و سود باشد .
[ 5 ] حساب برگرفتن ، حساب كردن ، سنجيدن .
[ 6 ] غلط كردن ، به خطا رفتن .