تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
و بودردا ( رض ) مىگويد : « واى بر آنكه نداند ، يك بار ، و بر آنكه داند و بر آن كار نكند ، هفتاد بار ، يعنى كه علم بر وى حجّت شود . » و گروهى اندر علم و عمل تقصير نكردند ، و ليكن اعمال ظاهر به جاى آوردند و از طهارت دل غافل ماندند و اخلاق بد از باطن بيرون نكردند ، چون : كبر و حسد و ريا و طلب رياست و بد خواستن اقران خويش را و شاد شدن به رنج ايشان و اندوهگين بودن به راحت ايشان . و از اين اخبار غافل شدند كه مىگويد كه اندك ريا شرك است و اندر بهشت نشود كسى كه يك ذرّه كبر اندر دل وى است ، و حسد ايمان را چنان تباه كند كه آتش هيزم را ، و آنكه همىگويد كه حق - تعالى - به صورت شما ننگرد ، به دل شما نگرد . پس مثل اين قوم همچون كسى است كه چيزى كشته باشد و خار و گياه از آن همىببايد كند تا كشت وى قوّت گيرد وى سر خار و گياه مىبرد و بيخ آن اندر زمين رها مىكند ، هر چند بيش برد بيش بالد [ 1 ] . و بيخ اعمال بد ، اخلاق بد است ، و اصل آن است كه از بيخ كنده شود ، بلكه مثال آنكه باطنى پليد دارد و ظاهرى آراسته ، چون « طهارت جاى » باشد كه بيرون به گچ كرده باشد [ 2 ] ، و يا چون گور آراسته كه بيرون بنگار [ 3 ] بود و اندرون مردار بود ، يا چون خانهء تاريك كه شمعى بر پشت وى نهاده . و عيسى ( ع ) عالم بد را بدين تشبيه كرده است و گفت : « چون ماشويى [ 4 ] مباشيد كه آرد از وى فرومىشود و سبوس در وى همىماند ، شما نيز سخن حكمت مىگوييد ، و آنچه بد بود در شما همىماند . » و گروهى ديگر دانسته باشند كه اين اخلاق بد است و از بد حذر بايد كرد و دل از اين پاك بايد داشت ، و ليكن پندارند كه دل ايشان خود از اين پاك
هامش
[ 1 ] باليدن ، رشد و نمو كردن . [ 2 ] آراسته ، گچ‌كارى كرده باشد . [ 3 ] بنگار ، منقوش . [ 4 ] ماشو ، الك ، غربال .