بگذارد ، و اين بارها ديده باشد ، به ضرورت وى را ايمانى حاصل آيد بدانكه مار بد است ، از وى ببايد گريخت . و چنان شود كه بطبع هر كجا مار بيند بگريزد از آن ، بىآنكه حقيقت ضرر آن بداند . و باشد كه بشنود كه اندر وى زهر است و از اين زهر ، نام داند و حقيقت نداند . و ليكن بيم تمام حاصل آيد .
و مثل مشاهدهء انبيا ( ص ) چنان بود كه ببيند كس را مار بگزيد و بمرد ، و ديگرى بگزيد و بمرد ، ضرر وى به مشاهده معلوم شود ، و اين منتهاى يقين بود . و مثل برهان علماى راسخ چنين بود كه اين نديده باشد و ليكن به نوعى از قياس مزاج آدمى بدانسته باشد و مزاج مار بدانسته و مضادت ميان ايشان بدانسته ، و از اين نيز يقين حاصل آيد و ليكن نه چون مشاهده بود . و ايمان همه خلق - الّا علماى بزرگ - همه از سرايت صحبت علما و بزرگان خيزد . و علاج قريبترين اين است .
مثال دوّم ضلال ، آن است كه گروهى آخرت را منكر نباشند و نابودى وى بقطع اعتقاد نكرده باشند ، و ليكن اندر آن متحيّر باشند و گويند كه به حقيقت نتوان شناخت . پس شيطان دليلى فرا پيش ايشان نهد تا [ 1 ] گويند دنيا يقين است و آخرت شك ، و يقين به شك نتوان داد . و اين باطل است ، چه آخرت يقين است نزديك اهل يقين . و ليكن علاج اين متحيّر آن است كه گويند : تلخى دارو يقين است و شفا شك ، و خطر نشستن اندر دريا يقين است و سود بازرگانى شك . و اگر كسى تو را گويد ، اندر حال تشنگى ، كه اين آب مخور كه مار دهان اندر وى كرده است ، لذّت آب خوردن يقين است و زهر شك ، چرا دست بدارى ؟ و ليكن گويى اين يقين اگر فرا گذرد ، زيان اين سليم است [ 2 ] ، و اگر حديث زهر راست مىگويد هلاك باشد ، بر آن صبر نتوان كرد . همچنين لذّت دنيا بيش از صد سال نيست و چون گذشت خوابى
هامش
[ 1 ] تا ، به طورى كه .
[ 2 ] مشابه اين معنى درج 1 ، ص 114 ، در مورد طعام چنين آمده است :
اگر نخورم رنج اين گرسنگى سهل است .