تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
آن آيات رحمت باشد . امّا چون اين با غافلان و دليران گويى ، چون نمك باشد كه بر سوخته پراكنى ، و علّت زيادت شده باشد . و چنان كه طبيب حرارت را با انگبين علاج كند ، در گرو خون بيمار باشد ، اين عالم نيز همچنين در خون دين مردمان بود و رفيق دجّال بود و صديق ابليس بود . و در هر شهر كه چنين يكى باشد ، ابليس اندر آن شهر نشود كه وى خود [ 1 ] تمام نيابت وى مىدارد . امّا اگر سخن واعظ به شرط شرع و تخويف و اندازه بود ، و ليكن سيرت وى و معاملات وى بر خلاف گفتار بود و بر دنيا حريص باشد ، غفلت هم به سخن وى برنخيزد . و مثل وى چون كسى بود كه طبقى لوزينه [ 2 ] اندر پيش گيرد و به شره تمام مىخورد ، و فرياد مىكند كه اى مردمان زينهار ! هيچ كس گرد اين مگرديد كه اين لوزينه پرزهر است . و اين به سبب آن بود كه مردمان بر خوردن آن حريص‌تر شوند و گويند اين از آن همىگويد تا همه ، وى را باشد . و هيچ كس در خوردن با وى زحمت [ 3 ] نكند . امّا اگر كردار و گفتار وى هر دو ، به شرط بود و از جنس سيرت و گفتار سلف باشد ، غافلان به گفتار وى از خواب غفلت بيدار شوند ، اگر وى را قبولى باشد اندر ميان خلق ، امّا اگر وى را قبولى نباشد ، يا گروهى سخن وى نشنوند و گروهى حاضر نيايند ، اندر غفلت بمانند ، واجب باشد كه چندانكه تواند از پس ايشان فرا شود و به خانهء ايشان همىشود و دعوت همىكند . پس از اين جمله معلوم شد كه خلق از صد ، نود و نه اندر حجاب غفلت‌اند و از خطر كار آخرت بىخبرند . و غفلت علّتى است كه علاج آن به دست بيمار نيست ، چه غافل را از غفلت خويش خبر نبود ، علاج آن چون جويد ؟ پس علاج آن به دست علماست . پس كودكان كه از خواب غفلت بيدار شوند ، به قول مادر و پدر و معلم بيدار شوند ، و ديگران به قول واعظ بيدار
هامش
[ 1 ] اين عالم . [ 2 ] لوزينه ، نوعى حلوا . [ 3 ] زحمت ، ازدحام .