تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
اول آنكه به مشاهدت بهشت و دوزخ و حال مطيع و عاصى را كه مرده‌اند ببيند ، و اين [ 1 ] به پيغمبران و به اوليا مخصوص باشد كه ايشان اگر چه اندر اين جهان باشند ، اندر آن حالتى كه بر ايشان اندر آيد - كه آن را فنا و بىخبرى گويند - احوال آن جهان به مشاهدت ببينند ، كه حجاب از آن مشاهدت ، شغل حواس است و مشغلهء شهوات است . و بر اين معنى اشارتى كرده آمده است اندر عنوان كتاب . و اين به‌غايت عزيز [ 2 ] بود . و آنكه به آخرت ايمان ندارد بدين ايمان كجا دارد و كجا طلب كند ، و اگر طلب كند كى بدين رسد ؟ طريق دوم آنكه به برهان بشناسد كه حقيقت آدمى چيست و روح چيست ، تا معلوم شود كه وى [ 3 ] جوهرى است قايم به نفس خود ، و از اين قالب مستغنى است . و اين قالب مركب و آلت وى است و نه قوام وى . به نيستى وى [ 4 ] نيست نشود . و اين را طريقى است و ليكن سخت عزيز و دشوار است ، و راه علماى راسخ است اندر علم ، و بدين نيز اشارتى كرده آمده است اندر عنوان كتاب . طريق سوم و آن طريق عموم خلق است . آن است كه نور اين معرفت سرايت كند از انبيا و اوليا و راسخان اندر علم به كسانى كه ايشان را ببينند ، و با ايشان صحبت كنند ، و اين را ايمان گويند . و هر كه را صحبت پيرى پخته و عالمى ورع [ 5 ] مساعدت نكرد ، اندر شقاوت بماند . و هر چند كه پير و عالم بزرگتر ، ايمان كه از سرايت نور وى باشد عظيم‌تر ، و از اين بود كه نيك‌بخت‌ترين مردم صحابه بودند به سبب سعادت مشاهدهء احوال مصطفى ( ص ) ، و آنگاه تابعين به سبب سعادت مشاهدهء صحابه . و از اين گفت رسول ( ص ) خير النّاس قرنى ثمّ الّذين يلونهم . [ 6 ] و مثال اين قوم چنان بود كه كودكى كه پدر خويش را بيند كه هر كجا كه مارى بيند [ 7 ] از آن بگريزد و خانه به وى
هامش
[ 1 ] اين نظر و مشاهده [ 2 ] - عزيز ، كمياب ، نادر [ 3 ] روح . [ 4 ] قالب . [ 5 ] ورع ، پرهيزكار . [ 6 ] بهترين مردم آن كسان‌اند كه در روزگار من هستند و پس از ايشان كسانى كه پشت سر آنها بيايند . [ 7 ] پدرش .