تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
بر وى عرضه مىكند . چون از اين هر دو عاجز آيد ، سنگ زر شهوت وى است ، هر چه هوا و طبع و شهوت وى بدان ميل كند بايد كه بداند كه آن باطل است . و اندر اين غلط نيز افتد ، و ليكن غالب [ 1 ] آن بود كه صواب بود . پس چون نادانى اصل اوّل است اندر شقاوت ، و اين سه جنس است بتفصيل ، اين هر سه و علاج آن فريضه باشد بشناختن ، كه اصل پيشين شناختن راه است ، آنگاه رفتن راه ، و چون هر دو حاصل شد هيچ باقى نماند . و از اين بود كه صدّيق ( رض ) اندر دعا بر اين اقتصار كرد و گفت : ارنا الحقّ حقّا و ارزقنا اتّباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه ، حق به ما نماى چنان كه هست و قدرت ده تا از پى وى برويم و باطل به ما نماى چنان كه هست تا از آن پرهيز كنيم . پس ما اندر اين اصول كه گذشت علاج ناتوانستن بگفتيم ، اكنون علاج نادانستن بگوييم .

پيدا كردن علاج غفلت و نادانى

بدان كه بيشتر خلق محجوب‌اند به سبب غفلت ، و همانا از صد ، نود و نه از اين [ 2 ] باشند . و معنى اين غفلت آن است كه از خطر كار آخرت خبر ندارند و اگر خبر دارندى تقصير نكنندى ، كه آدمى را چنان آفريده‌اند كه چون خطر بيند حذر كند اگر چه به رنج بسيار حاجت آيد ، و ليكن اين خطر به نور نبوّت بتوان ديد يا به منادى نبوّت كه به ديگران رسد ، يا به منادى علما كه ورثهء انبيايند ، چه ، هر كه بر سر راه مانده ماند و خفته شود ، وى را هيچ علاج نبود جز آنكه بيدارى مشفق فرا وى رسد و وى را بيدار كند ، و اين بيدار مشفق پيغامبر است و نايبان وى كه علماى دين‌اند ، و همهء انبيا را بدين فرستاده‌اند ، ، چنان كه حق - تعالى - گفت :
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما انْذِرَ آباؤُهُم فَهُم غافِلُونَ
[ 3 ] و گفت :
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما اتاهُمْ مِنْ نَذَيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدونَ
[ 4 ] ، همىگويد تو را كه محمّدى ، بدان فرستاديم تا خلق را از خواب غفلت بيدار كنى و فرا همه بگويى
هامش
[ 1 ] غالب ، بيشتر . [ 2 ] از اين ، از اين دسته . [ 3 ] ( قرآن ، 36 - 6 ) ، تا آگاه كنى گروهى كه آگاه نكرده‌اند پدران ايشان را ، و ايشان ناآگاه‌اند . [ 4 ] ( قرآن ، 32 - 3 ) ، تا آگاه كنى گروهى را كه نيامد به ايشان هيچ آگاه كننده‌اى پيش از تو تا مگر راه راست يابند .