تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

فصل [ سؤال و جواب ]

اگر كسى گويد كه چون من نمىكنم و همه وى كند ، ثواب از كجا ببيوسم ، و شك نيست كه ما را ثواب بر عمل ماست كه به اختيار ماست . جواب حقيقى آن است كه تو راهگذر قدرتى و بس ، و تو هيچ كس نه‌اى .
وَ ما رَمَيْتَ اذْ رَمَيْتَ و لكِنَّ اللّهَ رَمى
[ 1 ] ، آنچه كردى نه تو كردى كه وى كرد ، و ليكن چون حركت پس از علم و قدرت و ارادت آفريد ، پنداشتى كه تو كردى . و سرّ اين باريك [ 2 ] است ، فهم نكنى . و باشد كه در اين كتاب در اصل توحيد و توكل بدين اشارتى رود . امّا اكنون بر حدّ فهم تو مسامحت كرده گير و چنان گير [ 3 ] كه عمل تو به قدرت تو است ، و لكن عمل تو بىقدرت و ارادت و علم ممكن نيست ، پس كليد عمل تو از اين هر سه است . و اين هر سه عطيّت حق - تعالى - است . پس اگر خزانه‌اى باشد محكم و در وى بسته و در آنجا نعمت بسيار و تو از آن عاجز كه كليد تو ندارى ، خازن كليد به تو دهد ، در بگشايى و دست فرا كنى و آن نعمت برگيرى ، حوالهء اين نعمت با آن كس كنى كه كليد به تو داد ، يا بدانكه به دست فرا گرفتى ؟ دانى كه چون كليد فرا داد ، به دست فرا گرفتن را بس قدرى نبود ، و قدر آن را بود كه كليد به تو داد ، و نعمت از جهت وى بود . پس همه اسباب قدرت تو كه كليد اعمال است ، همه عطاى حق - تعالى - است . پس تعجّب از فضل وى كن كه كليد خزانهء طاعت به تو داد و از همه فاسقان منع كرد ، و كليد معصيت به ديگران داد ، و در خزانهء طاعت بر ايشان ببست ، بىآنكه از ايشان خيانتى بود ، بلكه به عدل خويش و بىآنكه از تو خدمتى بود ، بلكه به فضل خويش . پس هر كه توحيد به حقيقت بشناخت هرگز وى را عجب نبود . و عجب از آنكه عاقل درويش تعجّب كند از آنكه جاهل را مال دهد و گويد : من
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 8 - 17 ) ، و نه تو انداختى آنگه كه انداختى و لكن خدا انداخت . [ 2 ] باريك ، دقيق . [ 3 ] گرفتن ، فرض كردن .