بر شما از چيزى كه بتر است از معصيت ، و آن عجب است . » و عايشه را ( رض ) گفتند : « مردكى بدكردار باشد ؟ » گفت : « چون پندارد كه نيكوكردار است ، و آن پندار عجب باشد . » و ابن مسعود ( رض ) گويد : « هلاك اندر دو چيز است : عجب و نوميدى . » و بدان سبب گفتهاند كه نوميد در طلب سست بود و معجب همچنين ، كه [ 1 ] پندارد خود بىنياز است از طلب . و مطرّف ( رض ) گويد : همه شب بخسبم و بامداد شكسته و ترسان باشم ، دوستتر دارم از آنكه همه شب نماز كنم و بامداد معجب باشم .
و بشر بن منصور يك روز نماز دراز مىكرد و يكى به تعجّب در عبادت وى مىنگريست ، چون سلام باز داد گفت : يا جوانمرد تعجّب مكن كه ابليس مدتهاى دراز عبادت كرد و خاتمت وى دانى كه چه بود .
و بدان كه از عجب آفتها تولّد كند : يكى كبر بود كه خود را از ديگران بهتر داند ، و ديگر آنكه گناهان خود را با ياد نياورد ، و آنچه با ياد آرد به تدارك آن مشغول نشود ، و پندارد كه خود آمرزيده است ، و اندر عبادت شكر گوى نباشد ، پندارد كه وى خود از آن بىنياز است ، و آفت عبادت بنداند و طلب نكند و پندارد كه خود بىآفت است ، و هراس از دل وى بشود و از مكر حق - تعالى - ايمن شود ، و خويشتن را به نزد حق - تعالى - محلّى و حقّى شناسند به عبادتى كه آن خود نعمت حق - تعالى - است بر وى ، و [ 2 ] بر خويشتن ثنا گويد و تزكيت [ 3 ] كند ، و چون به علم خويش معجب بود ، از كس سؤال نكند ، و اگر با وى به خلاف رأى و مراد وى چيزى گويند ، نشنود و ناقص بماند و نصيحت كس نشنود .
حقيقت عجب و ادلال
بدان كه هر كه خداى - تعالى - وى را نعمتى داد ، چون علم و توفيق
هامش
[ 1 ] زيرا كه .
[ 2 ] واو حاليه ( و حال آنكه ) .
[ 3 ] تزكيت كردن ، ستودن .