نه من الّا به رحمت حق - تعالى . » و از اين بود كه بزرگان صحابه ( رض ) همىگفتند كاش كه ما خاك بوديمى يا خود نبوديمى . پس هر كه اين بداند خود به عجب نپردازد .
فصل [ عجب به قدرت و جمال و نسب حماقت محض است ]
بدان كه گروهى را جهل به جايى باشد كه عجب آورند به چيزى كه آن بديشان نيست و به قدرت ايشان تعلّقى ندارد ، چون قوت و جمال و نسب .
و اين جهل تمامتر است ، كه اگر عالم و عابد گويد : علم من حاصل كردم و عبادت من كردم ، خيال وى را جايى هست ، امّا اين خود حماقت محض است .
و كس بود كه عجب به نسب سلاطين كند و ظالمان . و اگر ايشان را ببيندى اندر دوزخ كه به چه صفت باشند ، و اندر قيامت - كه خصمان با ايشان چه استخفاف كنند - از ايشان ننگ داردى . بلكه هيچ نسب از نسب مصطفى ( ص ) شريفتر نيست و عجب بدان باطل است . و عجب گروهى بدانجا رسد كه پندارند كه ايشان را خود معصيت زيان نخواهد داشت ، و هر چه خواهند همىكنند . و اين مقدار ندانند كه چون خلاف پدر و جدّ خويش كنند نسب خود با ايشان قطع كرده باشند . و ايشان شرف اندر تواضع و تقوى همىدانستندى نه اندر نسب . و هم در نسب ايشان كسانى بودند كه سگان دوزخاند . و رسول ( ص ) منع كرد از فخر به نسب و گفت : « همه فرزند آدماند و آدم از خاك است . » و چون بلال بانگ نماز كرد ، بزرگان قريش گفتند : « اين غلام سياه را چه محلّ آن بود كه اين شغل وى را مسلّم باشد ! » اين آيت بيامد كه
انَّ اكْرَمَكم عِندَ اللّهِ اتقيكم
[ 1 ] . و چون اين آيت فرود آمد كه
وَ انذِرْ عَشيرَتَكَ الْاقْرَبينَ
[ 2 ] ، گفت [ 3 ] فاطمه را ( رض ) : « يا دختر محمّد
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 49 - 13 ) ، گرامىترين شما نزد خداوند پرهيزكارترين شماست .
[ 2 ] ( قرآن ، 26 - 214 ) ، و بيم كن خاندان نزديكتران خويش را .
[ 3 ] رسول ( ص ) .