تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
عاقلم مرا محروم كرد . و اين قدر نشناسد كه عقل بهترين همه نعمتهاست ، اين نيز به وى داده است . اگر هر دو به وى دادى و آن ديگر را از هر دو محروم كردى به عدل نزديكتر نبودى . و باشد كه آن غافل شكايت كند . و اگر گويند عقل خويش با مال وى بدل كنى ، نكند . و زنى نيكوى درويش ، زنى زشت را بيند با پيرايه و تجمّل بسيار ، گويد اين چه حكمت است كه اين نعمت به زشتى دهد كه بر وى نزيبد ؟ و اين مقدار نداند كه اينكه به وى داده است بهتر است . و اگر هر دو به وى دادى به عدل نزديكتر نبودى . و اين چنان بود كه پادشاهى يكى را اسبى دهد و ديگر را غلامى دهد . تعجّب كند ، گويد اسب من دارم ، چرا غلام به ديگرى همىدهد ، و اين از جهل بود . و از اين بود ، كه داود ( ع ) يك راه گفت : « بار خدايا هيچ شب نيايد كه نه از آل داود يكى تا روز نماز كند ، و هيچ روز نيايد كه نه يكى روزه دارد . » وحى آمد به وى كه « ايشان را اين توفيق از كجا آمد ، اگر توفيق من نبود . اكنون تو را يك لحظه به خود باز گذارم . » و چون به خودش باز گذاشت آن خطا بر وى برفت كه عمرى در حسرت و ندامت آن بود . و ايوب ( ع ) گفت : « بار خدايا اين همه بلا بر من ريختى و يك ذرّه هرگز هواى خويش بر مراد تو اختيار نكردم . » ميغى ناگه پديد آمد و از آن ميغ منادى شنيد ، به ده هزار آواز ، كه « آن صبر تو از كجا بود . » ايوب بدانست ، پاره‌اى خاكستر بر سر كرد و گفت : « بار خدايا از فضل تو بود ، توبه كردم . » و حق - تعالى - مىگويد :
وَ لَو لا فَضْلُ اللّهِ عَلَيكُم وَ رَحْمتُهُ ما زَكى مِنكم مِن احَدٍ ابَداً و لكِنَّ اللّهَ يُزَّكّى مَن يشاء و اللّهُ سميعٌ عليمٌ
[ 1 ] ، اگر نه فضل ما بودى هيچ كس را به پاكى خويش راه نبودى تا به كارى ديگر رسد [ 2 ] . و رسول ( ص ) از اين [ 3 ] گفت كه « هيچ كس به عمل خويش به نجات نرسد . » گفتند : « و نه تو ؟ » گفت : « و
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 24 - 21 ) ، اگر فضل خداوند نبود بر شما و بخشايش او ، از شما هيچ كس پاك نمىگشت ، و ليكن خداوند پاك مىكند او را كه خواهد و خداوند شنواست و داناست . [ 2 ] چه رسد . [ 3 ] از اين لحاظ .