تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
تدبير خويش كن كه فردا پدرى من تو را سودى ندارد . » و صفيّه ( رض ) ، عمّهء خويش ، را گفت : « يا عمّهء محمد ، به كار خويش مشغول شو كه من تو را دست نگيرم . » و اگر خويشاوندان وى را قرابت كفايت بودى ، بايستى كه فاطمه را ( رض ) از رنج تقوى برهانيدى تا خوش همىزيستى و هر دو جهان وى را بودى . امّا اندر جمله ، قرابت را زيادت اميدى است به شفاعت وى . امّا بود كه گناه چنان بود كه شفاعت نپذيرد . و نه همه گناهى شفاعت پذيرد ، چنان كه حق - تعالى - گفت :
وَ لا يَشْفَعونَ الّا لِمَنِ ارْتَضى .
[ 1 ] فراخ رفتن [ 2 ] بر اميد شفاعت همچنان بود كه بيمار پرهيز نكند و هر چيزى همىخورد بر اميد آنكه پدر من طبيبى استاد است ، گويند بيمارى باشد كه چنان گردد كه علاج نپذيرد و استادى طبيب سود ندارد . بايد كه مزاج چنان بود كه طبيب آن را مدد تواند كرد . و نه هر كه به نزديك ملوك محلّى دارد ، اندر همه گناهى شفاعت تواند كرد ، بلكه كسى كه ملك وى را دشمن گرفت شفاعت نپذيرد . و هيچ گناه نبود كه نتواند بود كه سبب مقت [ 3 ] باشد ، كه حق - تعالى - سخط خويش اندر معصيتها پوشيده بكرده است ، باشد كه آنچه كمتر دانى سبب مقت آن بود ، چنان كه حق - عزّ و جلّ - گفت :
وَ تَحْسَبونَهُ هَيِّناً و هُوَ عِندَ اللّهِ عَظيمٌ
« 1 » ، شما آسان همىگيريد و نزديك خداى - تعالى - بزرگ است . و همه مسلمانان را اميد شفاعت هست و بر اميد شفاعت هراس برنخيزد ، و با هراس عجب فراهم نيايد .
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 21 - 28 ) ، و شفاعت نكنند و آمرزش نخواهند مگر آن كس را كه خداى - تعالى - پسندد . [ 2 ] فراخ رفتن ، از حدّ خود تجاوز كردن . [ 3 ] مقت ، بيزارى ، نفرت . ( 1 ) ( قرآن ، 24 - 15 ) .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 283 | الغزالي