وجه دوم آنكه بداند كه كبر خداى را رسد و بس . هر كه با وى منازعت كند ، خداى وى را دشمن دارد . و هر كسى را گفته است كه تو را نزديك من قدر آن وقت بود كه خود را قدر بشناسى . پس اگر چه عاقبت خويش مىشناسد به مثل كه سعادت خواهد بود ، بدين معرفت كبر نكند ، زيرا كه كبر از وى بشود . كه انبيا متواضع بودند ، كه [ 1 ] دانستند حق - تعالى - كبر دشمن دارد .
و امّا عابد بايد كه بر عالم - اگر چه عابد نبود - تكبّر نكند ، و گويد كه باشد كه علم وى شفيع وى باشد ، و سيّئات وى محو كند .
و رسول ( ص ) مىگويد : « فضل عالم بر عابد همچون فضل من است بر يكى از ياران و اصحاب من . » و اگر جاهلى را بيند و حال وى مستور باشد ، گويد : بود كه وى خود از من عابدتر است و خويشتن مشهور بنكرده است . و اگر مفسد باشد بايد كه گويد : بسيار گناه است كه بر دل من گذرد از وسواس و خواطر بد كه از آن فسق ظاهر بتر بود كه در باطن من گناهى است كه من از آن غافلم كه همه عمل ظاهر بدان حبطه شود ، و اندر باطن وى خلقى است نيكو كه همه گناهان وى را كفّارت كند ، بلكه باشد كه وى توبه كند و خاتمت نيكو يابد و بر من خطايى رود كه ايمان به وقت مرگ اندر خطر افتد .
و اندر جمله [ 2 ] ، چون روا بود كه نام وى به نزد حق - تعالى - از اشقيا بود ، تكبّر كردن از جهل بود . و از اين سبب است كه بزرگان و علما و مشايخ هميشه متواضع بودهاند .
پيدا كردن عجب و آفات آن
بدان كه عجب از جملهء اخلاق مذموم است . رسول ( ص ) سه چيز مهلك خواند : بخل و هوا و عجب . و گفت ( ص ) : « اگر معصيتى نكنيد ترسم
هامش
[ 1 ] زيرا كه .
[ 2 ] در جمله ، به طور كلى .