تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
نيز اعتماد را نشايد ، كه به يك بيمارى تباه گردد ، و آبله وى را از همه زشت‌تر بكند . اين همه به كبر نيرزد . اما آنكه تكبّر به قوّت كند ، انديشه كند كه اگر يك رگ از وى به درد آيد ، كس از وى عاجزتر نباشد . و اگر مگسى چيزى از وى اندر ربايد از وى عاجزتر آيد . و اگر پشه‌اى اندر بينى وى شود يا مورى اندر گوش وى شود عاجز گردد ، و بيم بود كه هلاك گردد . و اگر خارى اندر پاى وى شود بر جاى بماند . و آنگاه اگر قوّت بسيار دارد ، گاو و خر و شير و پيل از وى به‌قوّت‌تر باشند ، و چه فخر بود به چيزى كه گاو و خر بدان بر تو سبقت دارند . امّا اگر تكبّر به توانگرى و چاكر و غلام كند و به ولايت [ 1 ] و سلطان [ 2 ] كند ، اين همه چيزى بود از ذات وى بيرون . اما اگر مال دزد ببرد ، يا از ولايت عزل كنند ، به دست وى چه باشد ؟ و آنگاه [ 3 ] بسيار جهود و بيگانه باشد كه مال از وى بيش دارد . و بسيار بىعقل و ناكس باشد كه ولايت از وى بيش دارد . و بر جمله هر چه به تو نبود ، از آن تو نبود . و اين همه عاريت باشد . و از اين همه هيچ چيز به تو نيست . و از جملهء اين اسباب هر آنچه به وى كبر توان كرد ، اندر ظاهر علم و عبادت است و علاج اين دشوارتر است كه اين كمال است . و علم به نزد حق - تعالى - عزيز است و عظيم است ، و علم از صفات حق - تعالى - است ، پس دشوار بود بر عالم كه به خويشتن التفات نكند . و اين به دو وجه آسان شود :
هامش
[ 1 ] ولايت ، حكومت كردن . [ 2 ] سلطان ، فرمانروايى . [ 3 ] و آنگاه ، وانگهى .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 274 | الغزالي