تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
است و خاك جد ، و از اين هر دو خوارتر چيست ؟ اگر گويى آخر پدر اندر ميان است ، ميان تو و پدر ، نطفه و علقه [ 1 ] و مضغه [ 2 ] و بسيار رسواييهاست . چرا اندر آن ننگرى ؟ و عجب آنكه اگر پدرت خاك بيختى يا حجامى كردى ، تو از وى ننگ داشتى كه دست به خاك و خون كرده است ، و [ 3 ] تو خود از خاك و خونى ، چرا همى فخر كنى ؟ و چون اين بشناختى ، مثل تو چون كسى بود كه پندارد كه علوى است ، و دو گواه عدل گواهى دهند كه وى بنده است ، و فرزند فلان حجّام است . و وى را اين معنى روشن گردانند كه چنين است ، چون اين بدانست نيز [ 4 ] تكبّر نكند و نتواند كرد . و ديگر آنكه هر كه به نسب نازد به ديگرى نازنده بود . و فضل بايد كه اندر تو بود نه در ديگرى ، كه اگر از بول مردم كرمى خيزد وى [ 5 ] را فضل نبود بر كرمى كه از بول اسب خيزد . سبب دوم كبر باشد به جمال . بايد كه هرگه به جمال خويش فخر مىكند اندر باطن خويش نگرد ، تا چه فضيحتها بيند . و نگاه كند كه اندر شكم و مثانهء وى و اندر رگ وى و بينى وى و گوش وى و در همه اعضاء وى چه رسوايى است . و هر روز به دست خود از خويشتن چه شويد ، كه او نه طاقت آن دارد كه آن به چشم ببيند يا بوى آن بشنود ، و هميشه حمّال آن است . آنگاه نگاه كند كه آفرينش وى از خون حيض و نطفه است ، و بر راهگذر بول بگذرد ، تا اندر وجود آيد . طاوس ( رض ) يكى را ديد كه همىخراميد ، گفت اين نه رفتار كسى است كه داند كه اندر شكم وى چيست . و آدمى اگر خويشتن يك روز نشويد ، از همه مزبله‌ها پليدتر بود ، كه [ 6 ] اندر مزبله‌ها هيچ چيز پليدتر از آن نيست كه از وى پديد مىآيد . و آنگاه جمال صورت وى نه به وى بود تا بدان فخر كند ، و زشتى ديگران بديشان نيست تا برايشان عيب كند . و جمال وى
هامش
[ 1 ] علقه ، طور دوم از ادوار نطفه . [ 2 ] مضغه ، طور سوم از ادوار نطفه . [ 3 ] و حال آنكه . [ 4 ] نيز ، ديگر . [ 5 ] كرم . [ 6 ] زيرا كه .