تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
ديگر آنكه بيرون نشود تا جامه به تجمّل نبود . و عمر بن الخطّاب ( رض ) ديدند اندر بازار با درّه و چهارده پاره بر ازار دوخته ، بعضى از آن پاره‌ها اديم كهنه بود . و امير المؤمنين على ( رض ) جامه‌اى كهنه داشت مختصر ، با وى عتاب كردند . گفت : « دل بدين خاشع شود ، و ديگران اقتدا كنند و درويشان را دل خوش بود . » و طاوس ( ره ) گفت كه « چون جامه بشويم به چند روز دل خويش را باز نيابم تا شوخگن [ 1 ] نشود ، يعنى رعونتى و كبرى يابم اندر دل خويش . » و عمر بن عبد العزيز جامه خريدى پيش از خلافت به هزار دينار ، گفتى « سخت نيكوست [ 2 ] و ليكن نرم‌تر از اين مىبايد . » و پس از آنكه خلافتى به وى رسيد ، جامهء وى به پنج درم خريدندى ، گفتى « نيك است و ليكن درشت‌تر ازين مىبايد . » پس از وى سؤال كردند كه « اين چيست ؟ » گفت : « مرا خداى - تعالى - نفسى داده است چشنده و يا زنده [ 3 ] ، هر چه بچشد به درجهء ديگر يازد ، و راى آن ، تا اكنون كه خلافت ، كه وراى آن مرتبه نيست ، بچشيد . اكنون به پادشاهى ابدى مىيازد و آن طلب همىكند . » و گمان مبر كه جامهء نيكو همه از تكبّر بود كه كس باشد كه نيكويى اندر همه چيز دوست دارد ، و نشان آن بود كه اندر خلوت نيز دوست دارد . و كس باشد كه تكبّر به جامهء كهنه كند كه خويشتن به زاهدى نمايد . عيسى ( ع ) گفت : « چيست كه جامهء رهبانان پوشيده‌ايد ، و باطنها بر صورت گرگ كرده‌ايد ؟ جامهء ملوك اندر پوشيد و دل از بيم حق - تعالى - نرم گردانيد . » عمر ( رض ) به شام رسيد و جامه خلق [ 4 ] داشت ، گفتند : « اينجا دشمنان بسيارند . اگر جامهء نيكوتر درپوشى چه زيان دارد ؟ » گفت : « خداى - تعالى - ما را به [ 5 ] اسلام عزيز كرده است ، اندر هيچ چيز ديگر عزّ طلب نكنيم . » و اندر جمله [ 6 ] هر كه خواهد كه تواضع بياموزد ، سيرت مصطفى ( ص )
هامش
[ 1 ] شوخگن ، چرك . [ 2 ] نيكو ، زيبا . [ 3 ] يازنده ( از يازيدن ) ، متمايل ، قصدكننده . [ 4 ] خلق ، ژنده ، كهنه . [ 5 ] به ، با . [ 6 ] خلاصه .