تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
ببايد دانست و به وى اقتدا بايد كرد . بو سعيد خدرى ( رض ) گويد كه « رسول ( ص ) ستور را علف دادى و اشتر ببستى و خانه برفتى و گوسفند بدوشيدى و نعلين بدوختى و جامه را پاره برزدى [ 1 ] ، و با خادم خويش نان خوردى و چون خادم مانده [ 2 ] گشتى از دستاس كردن ، وى را يارى دادى ، و از بازار چيزى خريدى و اندر گوشهء ازار پيچيدى و با خانه آوردى ، و بر درويش و توانگر و خرد و بزرگ ابتدا بسلام كردى ، و دست فرا ايشان دادى و ميان بنده و آزاد و سياه و سپيد و درويش و توانگر اندر اين فرق نكردى ، و جامهء شب و روز هر دو يكى داشتى ، و هر بشوليده و خاك‌آلوده كه وى را به دعوت خواندى بشدى ، و هر چه پيش وى نهادندى اگر چه اندك بودى حقير نداشتى ، و طعام شب بامداد را بنگذاشتى و طعام بامداد شب را بننهادى ، نيكوخوى بود و كريم طبع بود و نيكومعاشرت بود و گشاده لب بود بىخنده ، و اندوهگين بود بىترش‌رويى ، متواضع بود بىمذلّت ، و با هيبت بود بىدرشتى ، سخى بود بىاسراف ، رحيم بود بر همگان ، تنك دل [ 3 ] بود ، هميشه سر اندر پيش افكنده داشتى و به هيچ كس طمع نداشتى . » پس هر كه سعادت خواهد ، به وى اقتدا كند ، و از اين بود كه حق - تعالى - بر وى ثنا گفت :
وَ انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ
[ 4 ] .

امّا علاج به تفصيل

آن است كه نگاه كند كه تا كبر به چه مىكند : اگر به سبب نسب همىكند ، مىبايد كه نسب خويش بداند ، كه حق - تعالى - بيان كرده است :
وَ بَدَأَ خَلْقَ الانْسانِ مِن طينٍ ، ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلالَةٍ مِن ماءٍ مَهينٍ
[ 5 ] ، گفت اصل تو از خاك است و فصل تو از نطفه ، پس نطفه پدر
هامش
[ 1 ] پاره زدن ، وصله كردن ، پينه كردن . [ 2 ] مانده ، خسته . [ 3 ] تنك دل ، حسّاس ، رقيق القلب . [ 4 ] ( قرآن ، 68 - 4 ) ، و تو بر خويى بزرگوارى . [ 5 ] ( قرآن ، 32 - 7 و 8 ) ، و آغاز كرد آفريدن مردم ( آدم ) از گل ، پس آفريدن فرزندان او را از منى آب سست .