تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
شود خوار و ذليل . و اگر بدين [ 1 ] بماندى هم سود كردى و با چهار پايان برابر بودى ، و اين دولت [ 2 ] نيز نيافت ، بلكه وى را حشر كنند اندر قيامت ، و اندر مقام [ 3 ] هيبت [ 4 ] بدارند ، آسمان‌ها بيند شكافته و ستارگان فروريخته و آفتاب و ماه گرفته و كوهها چون پشم زده و زمين بدل كرده ، و زبانيه [ 5 ] كمند همىاندازند [ 6 ] و دوزخ همىغرّد و ملايكه صحيفه‌ها [ 7 ] اندر دست يك يك همىنهند ، تا هر چه اندر همه عمر كرده باشد از فضائح و رسواييها همىبيند ، و يك يك همىخواند و تشوير همىخورد ، و مىگويند : بيا و جواب ده ، تا چرا گفتى و چرا كردى و چرا خوردى و چرا نشستى و چرا خاستى و چرا نگرستى و چرا انديشيدى ؟ پس اگر - و العياذ باللّه [ 8 ] - از اين عهده بيرون نتواند آمدن ، وى را به دوزخ اندازند ، و گويد : كاش كه من خوكى بودمى يا سگى يا خاكى ، كه اين همه از اين عذاب رسته‌اند . كسى كه ممكن است كه حال وى از آن سگ و خوك بتر باشد ، وى را چه جاى تكبّر بود و چه محلّ فخر بود ، كه اگر همه ذرّه‌هاى آسمان و زمين نوحهء مصيبت و ادبار [ 9 ] وى كنند و منشور [ 10 ] فضائح و رسواييهاى وى خوانند ، هنوز مقصّر باشند . و هرگز ديدى كه پادشاهى يكى را به جنايتى بگرفت و اندر زندان كرد و اندر خطر آن بود كه وى را بردار كنند و نكالى گردانند ، كه وى اندر زندان به تفاخر و كبر مشغول شود ؟ و همه خلق اندر دنيا در زندان پادشاه عالم‌اند ، و جنايت بسيار دارند ، و عاقبت نمىشناسند ، چه جاى كبر و فخر بود با چنين حال ؟ هر كه خود را چنين بشناخت اين معرفت مسهل وى باشد كه بيخ كبر از باطن وى به كليّت بكند [ 11 ] ، تا [ 12 ] هيچ چيز را از خود ناكس‌تر [ 13 ] نبيند . بلكه خواهد كه خاكى بودى يا مرغى بودى يا جمادى ، و در اين خطر نبودى .
هامش
[ 1 ] به اين صورت ، به اين ترتيب . [ 2 ] دولت ، اقبال ، نيكبختى . [ 3 ] مقام ، درجه ، جايگاه . [ 4 ] هيبت ، ترس ، شكوه . [ 5 ] زبانيه ، فرشتگان شكنجه . [ 6 ] كمند انداختن ، رها كردن كمند براى بند كردن شكار . [ 7 ] صحيفه ، نامه ، نامهء اعمال . [ 8 ] پناه بر خدا . [ 9 ] ادبار ، بدبختى . [ 10 ] منشور ، فرمان . [ 11 ] به منزلهء مسهلى باشد كه باطن وى را از كبر پاك گرداند . [ 12 ] تا ، به طورى كه . [ 13 ] ناكس‌تر ، پست‌تر .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 268 | الغزالي