تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
وَ مِنْ آياتِهِ انْ خَلَقَكُم مِن تُرابٍ ثُمَّ اذا انتُم بَشَرٌ تَنْتَشِرونَ
[ 1 ] اول كار وى اين است ، نگاه كن تا جاى كبر است يا جاى آنكه از خود ننگ دارد [ 2 ] ؟ امّا ميانهء كار وى آن است كه اندر اين عالم آورد وى را و مدّتى بداشت ، و اين قوّتها و اين اندامها به وى داد ، اگر كار وى به دست وى كردى و وى را بىنياز كردى ، هم روا بودى كه اندر غلط افتادى و پنداشتى كه كسى است ، اين نيز نكرد بلكه گرسنگى و تشنگى و بيمارى و گرما و سرما و درد و رنج و صد هزار بلاى مختلف بر سر وى معلّق بياويخت ، تا در هيچ ساعت بر خويشتن ايمن نبود ، كه باشد كه [ 3 ] بميرد يا كور شود يا كر گردد يا ديوانه شود يا بيمار شود يا افگار شود يا از گرسنگى و تشنگى هلاك شود . و منفعت وى اندر داروهاى تلخ كرد تا اگر سود كند در حال [ 4 ] رنجور شود ، و زيان وى اندر چيزهاى خوش بنهاد تا اگر لذّتى بيابد رنج آن باز كشد . و هيچ چيز از كار وى به دست وى نكرد . تا آنچه خواهد كه بداند بنداند ، و آنچه خواهد كه فراموش كند نتواند و آنچه خواهد كه نينديشد بر دل وى غلبه همىگيرد ، و آنچه خواهد كه انديشد دل وى از آن همىگريزد . و باز اين [ 5 ] همه عجايب صنع و كمال و جمال كه وى را بيافريد ، چنان عاجزش گردانيد كه از وى مدبرتر [ 6 ] و ناكس‌تر و درمانده‌تر هيچ چيز نباشد . امّا آخر وى آن است كه بميرد نه سمع ماند و نه بصر و نه قوّت و نه جمال و نه تن و نه اعضا ، بلكه مردارى گنده شود كه همه از وى بينى فراگيرند ، و نجاستى شود در اندرون گور و يس كرم و حشرات زمين . آنگاه به آخر خاكى
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 30 - 20 ) ، و از نشانه‌هاى [ توانايى و يگانگى ] او آن است كه بيافريد شما را از خاكى پس اكنون شما مردمانيد آشكارا [ در زمين ] مىپراكنيد و پراكنده مىزييد . [ 2 ] انسان . [ 3 ] شايد كه ، اى بسا كه . [ 4 ] در حال ، همان دم . [ 5 ] با اين . [ 6 ] مدبر ، بدبخت .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 267 | الغزالي