تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
گدايى و مفلسى ، كه اگر خواهم چون تو چندين غلام بخرم و امثال اين . » و قصّهء دو برادر كه اندر سورهء الكهف است كه گفت
انَا أَكْثَرُ منكَ مالًا وَ اعَزُّ نَفَراً
[ 1 ] از اين جهت است .

سبب ششم

تكبر به قوّت بر اهل ضعف .

سبب هفتم تكبر به تبع [ 2 ] و شاگرد و غلام و چاكر و مريد ،

و در جمله هر چه كسى آن را نعمتى شناسد و بدان فخر آورد ، اگر چه نعمت نبود ، تا [ 3 ] مخنّث نيز به اسباب مخنّثى با ديگر مخنّثان فخر آورد . اين است اسباب تكبر . اما سبب آنكه ظاهر گردد عدوات بود و حسد ، كه هر آدمى وى را دشمن دارد هم خواهد كه بر وى فخر كند . و باشد كه به سبب ريا بود كه اندر پيش مردمان تكبّر كردن گيرد تا به چشم نيكو به وى نگرند ، تا اگر با كسى مناظره كند كه داند كه وى فاضل‌تر است ، اندر باطن متواضع باشد و ليكن به ظاهر تكبّر كند تا مردمان بندانند . اكنون چون اسباب بدانستى ، علاج ببايد شناخت ، كه علاج هر علّتى باطل كردن سبب وى باشد .

پيدا كردن علاج كبر

بدان كه علّتى كه قدر يك حبّه از وى راه سعادت ببندد و از بهشت محجوب كند ، علاج آن فرض عين باشد . و هيچ كس از اين بيمارى خالى نيست ، و علاج آن دو نوع است : يكى بر جمله و ديگر بر تفصيل . اما علاج بر جمله مركب است از معجون علم و عمل .
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 18 - 34 ) ، من از تو افزون‌حال‌ترم و انبوه‌خادم‌تر . [ 2 ] تبع ( ج تابع ) ، پيروان ، چاكران . [ 3 ] به طورى كه .