بر روى وى به نور نبوت بديدم و اين را نفاق خوانند . » و اين آفتى عظيم است علما و عبّاد را ، و ايشان اندر اين سه طبقه باشند :
طبقهء اول آن بود كه دل از آن خالى نتواند كرد ، و ليكن به مجاهده تواضع همىكند ، يعنى فعل كسى همىكند [ 1 ] كه ديگران را بهتر از خويشتن مىداند ، تا هيچ گونه بر معاملت [ 2 ] و زبان وى پيدا نيايد . اين مرد درخت كبر از باطن خود بر نتوانست كند ، اما شاخههاى وى جمله ببريد .
طبقهء دوم آنكه زبان نگه دارد ، تا اظهار نكند و گويد كه « خويشتن را از همه كس واپستر دانم » ، و ليكن اندر معاملت و افعال وى چيزها پيدا آيد كه نشان كبر باطن باشد : چنان كه هر كجا كه بود صدر جويد و اندر پيش رود ، و آنكه عالم باشد سر بر يك سوى نهد چنان كه گويى ننگ همىدارد از مردمان ، و آنكه عابد بود روى ترش دارد كه گويى با مردمان بخشم است .
و اين هر دو ابله ندانند كه علم و عمل نه اندر سر كشيدن بود و نه اندر ترشرويى ، بلكه اندر دل بود ، و نور آن بر ظاهر همه تواضع و شفقت و گشادگى باشد ، كه رسول ( ص ) عالمترين و متقىترين خلق بود و هيچ كس متواضعتر و گشاده رويتر از وى نبود ، و اندر هيچ كس ننگريستى جز به خنده و گشادگى ، و با اين همه خطاب به وى مىآمد
وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤمِنين
« 1 » و همىگفت
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُم وَ لَو كُنْتَ فَظًّا غَليظَ القَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَولِكَ
« 2 » ، از رحمت حق - تعالى - بر تو آن بود كه با همه كس گشاده و نرم و رقيق بودى ، تا از تو نفور نشوند .
طبقهء سوم آنكه به زبان اظهار كنند و تفاخر و مباهات كنند و بر خود
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : و فعل كسى بجا آرد . ( ربع مهلكات ، ص 970 )
[ 2 ] معاملت ، عمل .
( 1 ) ص 259 - ح 4 .
( 2 ) ( قرآن ، 3 - 159 ) .