تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
ثنا گويند و احوال [ 1 ] و كرامات [ 2 ] دعوى كنند . عابد گويد : فلان كيست و عبادت وى چيست ، و من هميشه به روزه باشم و همه شب بيدار دارم و همه روز ختم كنم [ 3 ] و هيچ كس قصد رنجانيدن من نكند كه نه هلاك شود [ 4 ] و فلان مرا برنجانيد ، ديد آنچه ديد و مال و فرزند وى هلاك شد . و باشد كه به نيكويى نورد [ 5 ] كند ، تا [ 6 ] اگر قومى را بيند كه نماز شب مىكنند ، وى بيشتر كند تا ايشان را عاجز گرداند ، و اگر روزه دارند ، وى مدتى گرسنه بنشيند . و اما عالم گويد : من چندين نوع علم دانم ، فلان چه داند و استاد وى كه بوده است ؟ و اگر مناظره كند جهد كند تا خصم را اسير آورد ، اگر نيز به باطل بود . و شب و روز در آن بود تا عبارتى و سخنى و سجعى غريب ياد گيرد تا در محافل بگويد و بدان خويشتن در پيش ديگران افكند [ 7 ] . و باشد كه لغت غريب و الفاظ و اخبار ياد گيرد تا بر ديگران غلبه كند و نقصان ايشان فرا نمايد [ 8 ] . و آن كدام عالم و عابد باشد كه از چنين معانى خالى باشد - اندك يا بسيار پس چون اين مىبيند و مىشنود كه رسول ( ص ) مىگويد كه « هر كه اندر دل وى مقدار يك حبّه كبر است بهشت بر وى حرام است » ، و وى را جز درد و اندوه و بيم نيفزايد و به تكبّر نپردازد و دانسته باشد كه خداى - تعالى - مىگويد « تو را به نزديك ما قدرى است اگر به نزديك خود بىقدرى ، و اگر خود را قدرى همىشناسى به نزديك ما بىقدرى » ، و هر كه از حقايق دين اين فهم نكرده باشد ، وى را جاهل گفتن اولىتر از آنكه عالم .

سبب سوم كبر به نسب باشد .

تا [ 9 ] گروهى كه علوى [ 10 ] باشند يا خواجه‌زاده [ 11 ]
هامش
[ 1 ] احوال ( ج حال ) ، در اصطلاح صوفيان ، هر چه به موهبت از جانب حق بر دل سالك وارد شود بىاختيار او و به ظهور صفات نفس زائل گردد . [ 2 ] كرامات ( ج كرامت ) ، ظهور امور خارق‌العاده از كسى كه دعوى پيامبرى نداشته باشد . [ 3 ] ختم كردن ، قرآن را از اول تا آخر خواندن . [ 4 ] كسى نيست كه مرا برنجاند و هلاك نشود . [ 5 ] نورد ، ناورد ، نبرد . [ 6 ] تا ، به طورى كه . [ 7 ] نظر ديگران را به خود جلب كند . [ 8 ] نشان دهد . [ 9 ] تا ، چنان كه . [ 10 ] علوى ، منسوب به على ، كسى كه از اولاد على بن أبي طالب ( ع ) باشد . [ 11 ] بزرگ‌زاده .