تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
عفو كرديم ، و هر چه عابد كرده بود بدان تكبّر وى حبطه [ 1 ] كرديم . » و يكى پاى بر گردن عابدى نهاد ، گفت [ 2 ] : « برگير كه به خداى [ 3 ] كه خداى بر تو رحمت نكند . » وحى آمد كه وى را بگوى كه « اى آنكه بر من به سوگند تحكّم مىكنى كه وى را نيامرزم ، بلكه تو را نيامرزم . » و غالب آن بود كه هر عابدى كه كسى وى را برنجاند ، پندارد كه خداى - تعالى - بر اين كه وى را برنجانيد بر وى [ 4 ] رحمت نخواهد كرد . و باشد كه گويد : زود بود كه ببيند جزاى اين ، و چون آفتى به وى رسد گويد : ديدى كه با وى چه رفت ، يعنى كه اين از كرامات من بود . و آن احمق نداند كه بسيار كفّار رسول ( ص ) برنجانيدند و حق - تعالى - از ايشان انتقام نكرد ، و بعضى را مسلمانى روزى كرد ، پندارد كه وى گرامىتر است از پيغامبران ، كه براى وى انتقام خواهد كرد . عابدان جاهل چنين باشند . و زيركان چنان باشند كه هر چه به خلق رسد از بلا ، پندارند كه از شومى نفاق ايشان است و تقصير ايشان . و چون عمر ( رض ) با آن صدق و اخلاص كه داشت از حذيفه ( رض ) مىپرسيد كه « بر من از نشان نفاق چه مىبينى ؟ » ، پس مؤمن تقوى همىكند و همىترسد ، و عابد ابله به ظاهر عمل همىكند و دل به پليدى كبر و پنداشت آلوده ، و از آن نترسد . و به حقيقت هر كه قطع كرد [ 5 ] كه وى از ديگران بهتر است عبادت خود بدين جهل حبطه بكرد ، كه هيچ معصيت از جهل عظيم‌تر نيست . و يك روز صحابه ( رض ) بر مردى ثناى بسيار مىگفتند ، اتفاق را آن مرد آنجا فراز آمد ، گفتند : « يا رسول الله آن نيك‌مرد كه مىگفتيم اين است . » رسول ( ص ) گفت : « اندر وى نشان نفاق همىبينم ، همه عجب بماندند ، چون نزديك رسول ( ص ) رسيد ، رسول وى را گفت : « به خداى بر تو كه راست بگوى ، تا هيچ اندر خاطر تو همىآيد كه از اين قوم هيچ كس بهتر از تو نيست ؟ » گفت : « آيد . » پس رسول ( ص ) گفت : « اين خبث اندر باطن وى
هامش
[ 1 ] حبطه ، باطل . [ 2 ] عابد . [ 3 ] قسم به خداى . [ 4 ] كسى كه عابد را رنجانيده . [ 5 ] يقين كرد .