تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
مقصّر داند . و از خطر عاقبت خويش و از هراس آنكه علم بر وى حجّت خواهد بود ، به تكبّر نپردازد . چنان كه ابو دردا ( رض ) گفت : به هر علمى كه زيادت شود ، دردى زيادت شود . و امّا اين كسانى كه علم مىآموزند و كبر ايشان زيادت همىشود ، آن از دو جهت است : يكى آنكه علم حقيقى كه علم دين است نياموزد ، و اين علمى است كه خويشتن بدان بشناسد و عقبات راه دين و خطر عاقبت و حجاب از حقّ - تعالى - [ 1 ] بشناسد . و اين علم درد [ 2 ] افزايد و شكستگى [ 3 ] نه تكبّر . اما چون علم طب آموزد و حساب و نجوم و لغت و علم جدل و خلاف ، از اين جز تكبّر نيفزايد . قريب بدين علم ، علم فتاوى است و آن علم اصلاح خلق دنياست . پس از علم دنياست . اگر چه دين را بدان حاجت بود از آن خوف نخيزد ، بلكه چون آن را مجرّد بايستد و ديگر علوم نخواند ، دل تاريك شود و كبر غالب گردد ، و ليس الخبر كالمعاينة [ 4 ] ، نظاره كن اندر اين قوم تا چگونه‌اند . و همچنين علم طيّارات مذكّران و سجع و طامات ايشان و طلب سخنها كه خلق به نعره آرد ، و نكته‌ها كه بدان اندر مذاهب تعصب كنند ، تا عوام پندارند كه آن از راه دين است ، اين همه تخم كبر و حسد و عداوت اندر دلها بكارد و از اين درد و شكستگى نيفزايد ، بلكه باد بطر و فخر افزايد . و ديگر جهت آن است كه باشد كه كسى علم نافع خواند ، چون تفسير قرآن و اخبار و سيرت سلف ، و از اين جنس علوم كه اندر اين كتاب و ديگر كتب احياء و غير آن آورده‌ايم ، و هم متكبّر شود . و سبب آن بود كه باطن وى در اصل خبيث افتاده باشد ، و اخلاق بد دارد . و همّت وى از علم خواندن و گفتن آن بود تا بدان تحمّل كند ، نه برزيدن [ 5 ] تقوى ، چون علم
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : محجوب ماندن از او ( ربع مهلكات ، ص 963 ) [ 2 ] درد و تألم خاطر از عواقب گناهان خويش . [ 3 ] شكستگى ، تواضع . [ 4 ] شنيدن كى بود مانند ديدن ؟ [ 5 ] - ورزيدن .