تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
يكى آنكه بزرگى صفت خداى - تعالى - است ، بندهء ضعيف عاجز را كه هيچ چيز از كار وى به دست وى نيست ، بزرگى از كجا رسد تا خويشتن را كسى داند و چون خويشتن را بزرگ داند ، خداى - تعالى - را اندر صفت وى منازعت كرده باشد . و مثل وى چون غلامى بود كه كلاه ملك بر سر نهد و بر تخت نشيند . نگاه كن كه چگونه مستحقّ مقت و عقوبت گردد ، و از اين گفت حق - تعالى : العَظَمةُ ازارى و الكِبرياءُ ردائى فَمَن نَازَعَنى فيهِما قَصَمْتُهُ ، گفت « عظمت و كبريا صفت خاصّ من است ، هر كه با من اندر اين منازعت كند وى را هلاك كنم . » پس چون تكبّر بر بندگان هيچ كس را نرسد جز آفريدگار را ، اگر بندهء وى بر ايشان تكبّر كند ، منازعت كرده باشد ، چون كسى كه غلامان خاص ملك را خدمتى فرمايد كه آن جز به ملك لايق نبود . سبب ديگر آن است كه اين كبر مانع بود از آنكه حق قبول كند از ديگران [ 1 ] ، تا [ 2 ] قومى كه بدين صفت باشند ، اندر مسائل دين مناظره همىكنند ، چون حق بر زبان يكى پيدا آيد ، آن ديگرى را كبر بر آن دارد كه انكار كند و قبول نكند . و اين اخلاق منافقان و كافران بود ، چنان كه خداى - تعالى - گفت از كافران :
وَ قالَ الَّذينَ كَفَروا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرآنِ وَ الْغَوْا فِيه لَعَلَّكُم تَغْلِبُونَ
[ 3 ] ، و چنان كه گفت :
وَ اذا قيلَ لَهُ اتَّق اللّهَ اخَذَتْهُ العِزَّةُ بِالاثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ
« 1 » ، چون با وى گويند از خداى بترس ، بزرگ خويشتنى و عزّت وى را بر آن دارد كه بر معصيت اصرار كند . ابن مسعود ( رض ) گفت : « تمام گناهى است كه كسى را گويند از خداى - تعالى - بترس ، گويد تو را با خويشتن كار است . » و يك راه رسول ( ص ) يكى را گفت : « به دست راست خور . » گفت : « نتوانم » ، گفت : « نتواناد » - كه دانست كه از كبر گفت - دست وى شل شد چنان كه نيز نجنبيد .
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : چون از بنده‌اى از بندگان خداى حق شنود از قبول آن ننگ دارد . ( ربع مهلكات ، ص 959 ) [ 2 ] - تا ، چنان كه ، به طورى كه . [ 3 ] ( قرآن ، 41 - 26 ) ، كسانى كه كافر شدند گفتند : مشنويد اين قرآن و بشوريد اندر آن تا مگر شما غلبه كنيد . ( 1 ) ( قرآن ، 2 - 206 ) .