كه تكبّر بر سه روى بود : يا بر خداى - تعالى ، يا بر رسول ( ص ) ، يا بر بندگان .
اول تكبّر بر حق - تعالى
- چون تكبّر نمرود و فرعون و ابليس بود و كسانى كه به خدايى دعوى كردند [ 1 ] ، و از بندگى خداى - تعالى - ننگ داشتند و حق - تعالى - گفت :
لَنْ يَسْتَنكِفَ المَسيحُ انْ يَكُونَ عَبداً لِلهِ و لَا الْمَلائِكَةُ المُقَرَّبونَ
« 1 » ، نه عيسى ( ع ) از بندگى ننگ دارد و نه فريشتگان مقرّب .
درجه دوم تكبّر بود بر رسول خداى - تعالى
- چنان كه كفّار قريش ، كه « گفتند ما به آدمى همچون خويشتن سر فرونياريم ، چرا فريشتهاى نفرستادند به ما ؟ يا چرا محتشمى نفرستادند ؟ يتيمى را فرستادند :
وَ قالُوا لَو لا نُزِّلَ هذَا الْقُرآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ القَرْيتَيْنِ عَظيمٍ
[ 2 ] . و ايشان دو گروه بودند : گروهى كبر حجاب ايشان گشت تا [ 3 ] خود تفكّر نكردند و پيغمبرى وى نشناختند ، چنان كه گفت :
سَاصْرِفٌ عَن آياتِىَ الّذينَ يَتَكَبّرونَ في الارضِ بِغَيْرِ الحَقِّ ،
[ 4 ] گفت : متكبران را راه ندهم تا ايشان آيات حق نبينند . و گروهى همىدانستند و لكن انكار همىكردند و به سبب كبر طاقت نداشتند كه اقرار دهند ، چنان كه گفت :
و جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها انْفُسُهُم ظُلْماً و عُلُوّاً
« 2 » .
درجهء سوم آن بود كه بر بندگان ديگر تكبّر كند
و به چشم حقارت نگرد و حق از ايشان قبول نكند [ 5 ] و خود را بهتر شناسد و بزرگ دارد . و اين اگر چه دون آن دو درجه است و ليكن عظيم است از دو سبب :
هامش
[ 1 ] دعوى خدايى كردند .
[ 2 ] ( قرآن ، 43 - 31 ) ، و گفتند : چرا نفرستادند اين قرآن بر مردى از اين دو ديه بزرگ ( مكّه و طايف ) .
[ 3 ] تا ، به طورى كه .
[ 4 ] ( قرآن ، 27 - 14 ) ، آن را منكر شدند و درست مىشناخت دلهاى ايشان آن را كه راست است به ستمكارى و به برترى .
[ 5 ] در « ترجمهء احياء » : نفس او فرمانبردارى ايشان نكند . ( ربع مهلكات ، ص 958 )
( 1 ) ( قرآن ، 4 - 172 ) .
( 2 ) ( قرآن ، 7 - 146 ) .