تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
مردارى ، آنگاه بتر از بهتر به نزديك‌تر ازو پديد آيد و كريم از ناكس كه منم [ 1 ] » .

پيدا كردن حقيقت كبر و آفات آن

بدان كه كبر خلقى است و اخلاق صفت دل بود ، و ليكن اثر آن بر ظاهر پيدا آيد . و خلق كبر آن است كه خويشتن را از ديگران فرا پيش دارد و بهتر داند ، و از اين اندر وى باد نشاطى پيدا آيد ، آن باد را كه اندر وى پيدا شود كبر گويند . و رسول ( ص ) گفت : اعوذ بك من نفخة الكبر ، به تو پناهم از باد كبر . چون اين باد اندر وى پيدا آيد ديگران را دون خود داند ، و به چشم خادمان بديشان نگرد ، و باشد كه نيز اهل [ 2 ] خدمت خويش نشناسد و گويد كه « تو كه باشى كه خدمت مرا بشايى [ 3 ] ؟ » چنان كه خلفا مسلّم ندارند هر كسى را كه آستانهء ايشان را بوسه دهند ، و نه نيز كه بديشان بنده نويسند ، [ 4 ] مگر ملوك را . و اين غايت تكبّر است و از كبرياى [ 5 ] حق - تعالى - اندر گذشته است ، كه وى همه كس را به بندگى و سجود كردن قبول كند . و اگر بدين درجه [ 6 ] نرسد ، تقدّم جويد اندر رفتن و نشستن ، و حرمت داشتن چشم دارد [ 7 ] ، و بدان رسد كه اگر وى را نصيحت كنند نپذيرد ، و اگر خود نصيحت كند به عنف [ 8 ] گويد ، و اگر وى را تعليم كنند خشم گيرد ، و در مردمان چنان نگرد كه در بهايم نگرد . و پرسيدند رسول را ( ص ) كه « كبر چيست . » گفت : « آنكه حق را گردن نرم ندارد و به مردمان به چشم حقارت نگرد . » و اين دو خصلت حجابى عظيم است ميان وى و ميان حق - تعالى - و از اين ، همه اخلاق زشت تولد كند ، و از همه اخلاق نيكو بازماند : كه هر كه خواجگى [ 9 ] و عزيز نفسى [ 10 ] و
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : و قريش پيش سلمان مفاخرت مىكردند ، گفت : ليكن من از نطفه‌اى « قذر » آفريده شده‌ام ، پس مردارى منتن ( گنديده ) خواهم شد آنگاه رجوع به ترازو باشد ، اگر گران آيم ، كريم باشم ، و اگر سبك شود لئيم ( ربع مهلكات ، ص 950 ) . [ 2 ] اهل ، سزاوار ، شايسته . [ 3 ] شايستهء خادمى من باشى . [ 4 ] در مكاتبات خود را بنده خطاب كنند . [ 5 ] كبريا ، عظمت ، بزرگى ، غرور . [ 6 ] به اين درجه از غرور و تكبر . [ 7 ] چشم داشتن ، انتظار داشتن . [ 8 ] به عنف ، با كراهت ، به سختى . [ 9 ] خواجگى ، آقايى ، سرورى [ 10 ] عزيز نفسى ، خود را عزيز شمردن .