بزرگ خويشتنى بر وى غالب شد ، هر چه خود را پسندد مسلمانان را نتواند پسنديد ، و اين نه شرط مؤمنان است ، و با كس فروتنى نتواند كرد ، و اين نه صفت متّقيان است ، و حقد و حسد دست بنتواند داشت و خشم فرونتواندخورد و زبان از غيبت نگاه نتواند داشت و دل از غل و غش پاك نتواند كرد ، كه هر كه را تعظيم وى نكند با وى كين اندر دل گيرد ، و كمترين آن بود كه همه روز به خويشتن پرستيدن و به بالا دادن كار خويش مشغول بود ، و از تلبيس و دروغ و نفاق خالى نبود تا كار خويش را اندر چشم مردمان بالايى دهد . و حقيقت آن است كه هيچ كس بوى مسلمانى نشنود تا [ 1 ] خود را فراموش نكند ، بلكه راحت دنيا نيز نيابد . يكى از بزرگان گفت : « اگر خواهيد كه بوى بهشت بشنويد ، خويشتن از همه خلق فروتر داريد تا بوى بهشت بشنويد . » و اگر كسى را ديدار [ 2 ] دهند تا اندرون دل آن دو متكبّر كه فراهم رسند بيند ، اندر هيچ مزبله [ 3 ] آن گند و فضيحتى نباشد كه اندر دل ايشان : كه باطن ايشان به صورت سگان شده باشد و [ 4 ] ظاهر خويش اندر يكديگر همىآرايند همچون زنان ، و آن انس كه مسلمانان را باشد از مجالست يكديگر ، ايشان را نباشد . بلكه هر كه را بينى راحت آن وقت يا بى كه همگى تو اندر وى برسد [ 5 ] و همه تعظيم وى كردى تا دويى برخيزد ، و وى ماند و تو نمانى ، يا وى اندر تو برسد و تو مانى و وى نماند ، و يا هر دو خود اندر حق - تعالى - برسيده باشيد و به خود التفات نكنيد . و كمال اين بود . و از اين يگانگى كمال واجب آيد . و در جمله [ 6 ] ، تا دويى همىبود ، راحت ممكن نبود و راحت اندر وحدانيّت و يگانگى باشد . اين است حقيقت كبر و آفات آن .
پيدا كردن درجات كبر
بدان كه كبر بعضى فاحشتر و عظيمتر است ، و تفاوت اين از آن خيزد
هامش
[ 1 ] تا ، تا زمانى كه .
[ 2 ] ملاقات .
[ 3 ] مزبله ، زبالهدان .
[ 4 ] واو حاليه ( و حال ، آنكه ) .
[ 5 ] رسيدن ، تمام شدن .
[ 6 ] در جمله ، خلاصه .