تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
و چند كس از بزرگان در تواضع سخن گفتند : حسن بصرى ( رض ) گفت : « تواضع آن بود كه از خانه بيرون آيى هيچ كس را نبينى كه نه وى را بر خويشتن فضل دانى . » و مالك بن دينار ( رض ) گفت : « اگر بر در مسجد منادى كنند كه كسى كه بترين شماست بيرون آيد ، هيچ كس خويشتن را در پيش من نيفگند ، مگر به قهر . » ابن المبارك اين بشنيد ، گفت : « بزرگى مالك از اين بود . » و يكى در پيش شبلى ( ره ) آمد گفت [ 1 ] : « ما أنت ، تو چه اى ؟ » گفت : « من آن نقطه‌ام كه در زير با زده باشند ، يعنى از آن فروتر چيزى نباشد . » گفت : « أباد اللّه شاهدك ، خداى تو را از پيش تو برگيراد كه خويشتن را آخر جايى فرود آوردى . » و از بزرگان يكى على ( رض ) را در خواب ديد گفت : « مرا پند ده » گفت : « چه نيكو بود تواضع كردن توانگران پيش درويشان براى ثواب آخرت و نيكوتر از آن تكبّر درويشان با توانگران به اعتماد فضل خداى - تعالى . » يحيى بن خالد ( رض ) گويد كه « كريم چون پارسا شود متواضع گردد ، و سفيه و ناكس چون پارسا شود اندر وى تكبّر پديد آيد . » و با يزيد ( ره ) گويد : « تا [ 2 ] بنده هيچ كس را از خلق بتر از خويشتن مىداند ، متكبّر است . » و جنيد يك روز در مجلس آدينه گفت : « اگر نه آنستى كه اندر خبر است كه به آخر زمان مهتر قوم ناكس‌ترين ايشان باشند ، روا ندارمى شما را مجلس گفتن [ 3 ] . » و جنيد ( ره ) گويد كه « تواضع نزديك اهل توحيد تكبّر است ، يعنى كه تواضع آن بود كه خويشتن فرود آرد ، و چون به فرود داشتن [ 4 ] حاجت بود ، خويشتن را جايى بنهاده باشد [ 5 ] ، تا آنگاه فرود آرد . » و عطاى سلمى ( ره ) هرگاه كه بادى و رعدى آمدى ، برخاستى و چون زن آبستن دست بر شكم زدى و گفتى : « آه ، اين همه از شومى من است كه به خلق همىرسد . » و گروهى پيش سلمان فخر مىكردند ، وى گفت : « اول من نطفه است و آخر
هامش
[ 1 ] شبلى . [ 2 ] تا ، تا زمانى كه . [ 3 ] مجلس گفتن ، وعظ كردن . [ 4 ] فرود داشتن ، پايين داشتن . [ 5 ] براى خود مقام و منزلتى قايل باشد .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 252 | الغزالي