تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
بشود [ 1 ] . » و گفت ( ص ) صحابه را كه « از چيست كه حلاوت عبادت بر شما نمىبينم ؟ » گفتند : « حلاوت عبادت چيست ؟ » گفت : « تواضع . » و گفت ( ص ) : « هرگه متواضعى را ببينيد با وى تواضع كنيد ، و چون متكبّران را ببينيد كبر كنيد ، تا حقارت و مذلّت [ 2 ] ايشان پديد آيد [ 3 ] . » آثار عايشه ( رض ) مىگويد : « شما غافليد از فاضل‌ترين عبادات و آن تواضع است . » و فضيل ( ره ) گفت : « تواضع آن است كه حق [ 4 ] قبول كنى از هر كه باشد ، اگر همه كودكى [ 5 ] باشد ، و اگر همه جاهل‌ترين خلق باشد . » و ابن المبارك ( رض ) گويد : تواضع آن است كه هر كه دنيا [ 6 ] از تو كمتر دارد ، خويشتن از وى فروتر دارى ، تا فرا وى نمايى كه به سبب دنيا خويشتن را قدرى نمىشناسى . و هر كه دنيا بيش از تو دارد ، خويشتن از وى فراتر دارى ، تا فرا وى نمايى كه وى را به سبب دنيا نزديك تو هيچ قدرى نيست . » و وحى فرستاد حق - تعالى - به عيسى ( ع ) كه « هرگه كه تو را نعمتى فرستم ، اگر به تواضع پيش آن باز آيى ، آن نعمت بر تو تمام [ 7 ] كنم . » ابن سمّاك ( ره ) هر روز هارون الرشيد را گفتى : « يا امير المؤمنين تواضع تو در شرف تو ، شريف‌تر است از شرف تو . » گفت [ 8 ] : « سخت نيكو گفتى . » پس گفت : « يا امير المؤمنين ، هر كه خداى - تعالى - او را مالى و جمالى و حشمتى داد ، در مال مواسات كند و در حشمت تواضع كند و در آن جمال پارسا باشد ، نام وى در ديوان خداى - تعالى - از جملهء خالصان نويسند . » هارون قلم و كاغذ خواست و اين سخن بنوشت . سليمان ( ع ) در مملكت خويش بامداد توانگران را بپرسيدى ، آنگه به نزديك درويشان بنشستى ، و گفتى : « مسكينى [ 9 ] منم و مسكينى چند شما . »
هامش
[ 1 ] برود ، زائل شود . [ 2 ] مذلّت ، خوارى . [ 3 ] آشكار شود . [ 4 ] حق ، حقيقت . [ 5 ] كودكى ( « ى » وحدت ) . [ 6 ] مال دنيا . [ 7 ] تمام ، كامل . [ 8 ] هارون . [ 9 ] مسكينى ( « ى » وحدت ) .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 251 | الغزالي