تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
قريش وى را استقذار [ 1 ] كرد ، و به كراهيت به وى نگريست ، بنمرد تا بدان علّت [ 2 ] مبتلا شد . و رسول ( ص ) گفت : « خداى - تعالى - مرا مخيّر بكرد ميان آنكه رسولى باشم بنده يا ملكى باشم نبى . در اين توقف كردم ، و دوست من از ملايكه جبريل بودى ، به وى نگريستم ، گفت تواضع كن خداى - عزّ و جلّ - را ، گفتم آن خواهم كه بنده باشم و رسول . » و خداى - تعالى - به موسى ( ع ) وحى كرد كه « من نماز كسى پذيرم كه متواضع بود و با خلق من بزرگ خويشتنى [ 3 ] نكند و دل خود فرا خوف دارد و روز همه به ياد كرد من بگذارد [ 4 ] و خويشتن از براى من از شهوتها باز دارد . » و رسول ( ص ) گفت : « كرم در تقوى است و شرف در تواضع است و توانگرى در يقين است . » و عيسى ( ع ) گفت : « خنك متواضعان در دنيا كه اصحاب [ 5 ] منبرها ايشان باشند در قيامت ، و خنك كسانى كه ميان مردمان صلح افكنند در دنيا كه فردوس جاى ايشان است ، و خنك كسانى كه دل ايشان از دنيا پاك [ 6 ] است كه ديدار خداى - تعالى - ثواب [ 7 ] ايشان است . » و گفت رسول ( ص ) : « هر كه خداى - تعالى - وى را به اسلام راه نمود [ 8 ] و صورت وى نيكو آفريد و حال وى نه چنان كرد كه از وى ننگ بايد داشت ، باز آن [ 9 ] به هم [ 10 ] وى را فروتنى روزى كرد ، وى از برگزيدگان است نزديك خداى - تعالى . » و يكى را آبله برآمده بود ، و قوم طعام مىخوردند ، به نزديك هر كس مىنشست آن كس از نزديك وى مىخاست . رسول ( ص ) وى را به پيش خود بنشاند و گفت : « سخت دوست دارم كسى را كه حوايج [ 11 ] خويش در دست گيرد و با خانهء خويش برد ، اهل [ 12 ] وى را برگى [ 13 ] باشد ، و بدين سبب كبر از وى
هامش
[ 1 ] استقذار ، پليد شمردن ، كراهت داشتن . [ 2 ] علّت ، بيمارى . [ 3 ] بزرگ خويشتنى ( در مقابل فروتنى ) ، تكبر . [ 4 ] گذاردن ، سپرى كردن . [ 5 ] اصحاب ( ج صاحب ) ، دارندگان . [ 6 ] باك ، خالى ، فارغ . [ 7 ] ثواب ، اجر ، كسانى هستند كه قابل به رؤيت خدا در آن جهان‌اند . [ 8 ] نمودن ، نشان دادن . [ 9 ] با آن . [ 10 ] با هم . [ 11 ] حوايج ( ج حاجت ) ، ما يحتاج . [ 12 ] اهل ، خانواده . [ 13 ] برگ ، توشه ، آذوقه .