بساط وى ، و باد را بفرمود او را برگرفت تا به نزديك آسمان برد ، تا آواز فريشتگان و تسبيح ايشان بشنيد ، و بر زمين فروآورد تا به قعر دريا برسيد ، آنگاه آوازى شنيد كه « اگر يك ذرّه كبر بودى در دل سليمان ، وى را بر زمين فروبردمى ، پيش از آنكه به هوا برآوردمى . » و رسول ( ص ) گفت : « متكبّران را روز قيامت حشر كنند بر صورت [ 1 ] مور در زير پاى خلق افتاده از خواريى كه باشند نزديك حق - تعالى . » و گفت ( ص ) : « در دوزخ واديى است كه آن را هبهب گويند . حق است [ 2 ] بر خداى - تعالى - كه جبّاران و متكبّران را آنجا فروآرد . » سلمان فارسى ( رض ) گفت : « گناهى كه با آن هيچ طاعت سود ندارد ، كبر است . » و رسول ( ص ) گفت كه « خداى - تعالى - ننگرد در كسى كه جامه در زمين كشد بر سبيل تكبّر و خراميدن به فخر . » و گفت ( ص ) : « يك راه [ 3 ] مردى مىخراميد و جامهء فاخر پوشيده به خويشتن مىنگريست ، خداى - تعالى - وى را بر زمين فروبرد و هنوز مىشود تا به قيامت [ 4 ] . » و گفت : « هر كه بزرگ خويشتنى كند و اندر زمين بخرامد ، خداى - تعالى - بيند [ 5 ] روز قيامت بر خويشتن بخشم . [ 6 ] » و محمد بن واسع يك راه پسر خويش را ديد كه مىخراميد ، وى را آواز داد و گفت : « هيچ دانى كه تو كيستى ؟ مادر تو را به دويست درم خريدهام ، و پدر تو در ميان مسلمانان چنان است كه هر چند چنو كمتر بود بهتر . » و مطرّف بن عبد الله ، مهلّب را ديد كه مىخراميد ، گفت : « يا بنده ! خداى - تعالى - چنين رفتن دشمن دارد . » گفت : « هان ! مرا مىندانى [ 7 ] ؟ » گفت : « دانم [ 8 ] ، اوّل آبى گنده بودى و به آخر مردارى رسوا ، و در ميانه حمّال پليديها . »
هامش
[ 1 ] صورت ، شكل .
[ 2 ] حق بودن ، سزاوار بودن .
[ 3 ] يك راه ، يك بار .
[ 4 ] تا به روز قيامت .
[ 5 ] خداى - تعالى - را بيند .
[ 6 ] بخشم ، خشمگين .
[ 7 ] دانستن ، شناختن .
[ 8 ] دانستن ، شناختن .