النّفاق . [ 1 ] و اين آن بود كه تن به خشوع بود و دل پراكنده بود .
فصل [ هر كار كه براى ثواب است بايد خالص خداى را بود ]
بدان كه هر آنچه طاعت است چون نماز و روزه ، اخلاص در وى واجب بود و ريا در وى حرام است . امّا آنچه مباح است اگر خواهد كه از آن ثواب يابد ، هم اخلاص واجب است : مثلا چون در حاجات مسلمانى سعى كند براى ثواب را ، بايد كه غرض خويش درست كند [ 2 ] ، و از وى شكر مكافات و هيچ چيز چشم ندارد ، و همچنين هر كه تعليم كند . اگر به مثل توقع كرد از شاگرد كه از پس وى فرا شود يا خدمت وى كند ، عوض طلب كرده و ثواب نيابد . امّا اگر هيچ عوض طلب نكرد ، و ليكن وى [ 3 ] خدمتى كند ، اولىتر آن بود كه قبول نكند ، اگر كند ، چون مقصود نبوده باشد ، ظاهر آن بود كه آن ثواب حبطه نشود ، كه متعجّب نباشد در اعراض وى از خدمت اگر اعراض كند . امّا اهل حزم از اين حذر كردهاند : تا [ 4 ] يكى در چاه افتاد ، رسن آوردند ، سوگند مىداد كه هيچ كس كه از وى حديثى شنيده است و قرآن بر وى خوانده است دست فرا رسن نكند كه ترسد كه آن عوض ثواب را باطل كند . و يكى نزديك سفيان ثورى ( رض ) هديه برد ، فرا نستد . گفت : « من هرگز از تو حديث نشنيدهام . » گفت : « برادرت شنيده است ، ترسم كه دل من بر وى مشفقتر گردد از آنكه بر ديگران . » و يكى دو بدره [ 5 ] زر نزديك سفيان آورد ، گفت : « دانى كه پدرم دوست تو بود و حلالخواره بود ، اكنون اين ميراث حلال است از من قبول كن . » چون قبول كرد و آن كس برفت ، سفيان آن به درهء زر به دست پسر خويش از پس وى بفرستاد ، مگر يادش آمد كه دوستى وى با پدرش براى خداى - تعالى - بوده است . پسر سفيان گفت : « چون باز آمدم صبرم نبود ،
هامش
[ 1 ] پناه مىبرم به خداوند از طاعت دورويى .
[ 2 ] درست كردن ، ثابت كردن ، معلوم كردن .
[ 3 ] شاگرد .
[ 4 ] تا ، به طورى كه .
[ 5 ] بدره ، كيسهء پول .