گفتم : اين دل تو مگر از سنگ است ؟ مىبينى كه عيال دارم و هيچ چيز ندارم و بر ما رحمت نكنى ؟ سفيان گفت : اى پسر ، تو همىخواهى كه خوش بخورى و مرا در قيامت از آن بپرسند ؟ مرا برگ [ 1 ] اين نيست ، » همچنين متعلّم نيز بايد كه جز رضاى خداى - تعالى - طلب نكند در تعلّم ، و از معلم هيچ اميد ندارد . و باشد كه پندارد كه طاعت خويش فرا معلم مىنمايد [ 2 ] روا بود تا در تعليم وى بجد باشد ، و اين خطاست و عين ريا باشد .
بلكه بايد كه منزلت نزد خداى - تعالى - طلب كند به خدمت معلّم نه نزد معلّم [ 3 ] . و همچنين طلب رضاى مادر و پدر بايد كه به رضاى حق - تعالى - بود و خويشتن را بر ايشان [ 4 ] جلوه نكند [ 5 ] به پارسايى تا از وى خشنود شوند ، كه اين معصيتى باشد به نقد . و در جمله [ 6 ] ، در هر كارى كه طلب ثواب خواهد كرد ، بايد كه خالص خداى را بود - عزّ و جلّ .
هامش
[ 1 ] برگ ، توانايى .
[ 2 ] فرانمودن ، نشان دادن .
[ 3 ] با خدمت كردن به معلّم ، در پيشگاه خداوند منزلت داشته باشد نه در پيش معلّم .
[ 4 ] در برابر پدر و مادر .
[ 5 ] جلوه كردن ، وانمود كردن .
[ 6 ] در جمله ، خلاصه .