تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
شيطان وى را گويد : « مكن ، كه اين به سبب مردمان پديد آمد ، اين ريا باشد . » و بود كه نشاط به سبب مردمان بود و نه به رغبت خير و زوال عوايق ، و شيطان گويد : « مكن . » و ملايكه گويد : « بكن ، كه اين رغبت خود اندر تو بود و ليكن عوايق اندر پيش بود ، اكنون برخاست . » پس بايد كه اين هر دو از يكديگر جدا كند . و نشان آن بود كه تقدير كند [ 1 ] كه اگر آن قوم وى را نبينند و وى ايشان را همىبيند ، اين نشاط عبادت همچنين باشد ؟ اگر بر جاى بود خود رغبت خير است ، و اگر نه ، رياست ، بايد كه دست بدارد . و اگر هر دو باشد ، هم رغبت خير و هم دوستى ثناى خلق ، نگاه كند تا غالب‌تر كدام است و بر آن اعتماد كند . و همچنين باشد كه آيتى بشنود و گروهى ببيند كه همىگريند ، وى نيز بگريد ، و اگر تنها بودى نگريستى ، و اين ريا نباشد كه ديدار گريستن مردمان دل وى را رقيق كند ، و چون خلق را اندوهگين بيند وى را نيز ياد آيد : گريستن گيرد و بانگ كردن گيرد . و باشد كه اصل گريستن از رقّت دل بود ، و ناله و آواز به ريا باشد ، تا ديگران بشنوند . و باشد كه بيفتد از اندوه و ليكن اندر حال قدرت يابد كه برخيزد و ترسد كه گويند كه اين وجد وى اصلى نداشت ، در اين وقت باز مرائى باشد ، و [ 2 ] در اصل مرائى نبود . و باشد كه در رقص باشد و قوّت با وى آيد و ليكن بر كسى تكيه همىزند و آهسته همىرود ، تا نگويند كه وجد وى زود برفت . و همچنين باشد كه استغفار كند و اعوذ باللّه بگويد ، و اين به سبب گناه گويد كه ياد آمده باشد يا تقصير خويش مىبيند چون خلق اندر عبادت باشند ، و اين درست بود . و باشد كه به ريا باشد . اين خواطر را بايد كه مراقب بود ، كه رسول ( ص ) مىگويد : « ريا را هفتاد باب است . » و بايد كه هرگاه كه خاطر ريا بيافت ، تقدير كند كه خداى - تعالى - مطّلع است بر پليدى باطن وى و در مقت و سخط خداى - تعالى - است ، تا از خويشتن دور كند و ياد كند آنكه رسول ( ص ) گفت : نعوذ باللّه من خشوع
هامش
[ 1 ] تقدير كردن ، فرض كردن . [ 2 ] واو حاليه ( و حال آنكه ) .