حسد بيند ، ببايد دانست كه مقصود وى آن است كه به خود دعوت كند نه به خداى - تعالى . و ديگر نشان آنكه چون اهل دنيا و ولايت اندر مجلس وى آيند ، سخن وى بنگردد [ 1 ] و هم بر عادت خويش همىباشد . و ديگر آنكه چون سخنى فراز آيد كه خلق بدان نعره خواهند زد و بخواهند گريست ، و آن سخن را بنا [ 2 ] بر اصلى نباشد ، به ترك آن سخن بگويد . اين و امثال اين بايد كه از باطن خود تفقد [ 3 ] همىكند ، اگر بيند و كراهيت نيابد ، اين نيز خود مرائى تمام است ، و اگر كراهيتى بيند اندر خويشتن دليل آن است كه نيّتى ديگر نيز هست ، بايد كه جهد كند تا آن ديگر نيّت غالب شود .
فصل [ نشاط عبادت هميشه ريا نبود ]
بسيار وقت بود كه به سبب مردمان نشاط عبادت پديد آيد ، و آن نشاط درست باشد و از ريا نبود ، كه مؤمن هميشه اندر عبادت راغب باشد ، و ليكن بود كه عايقى [ 4 ] از آن [ 5 ] منع كند . و باشد كه به سبب مردمان آن عايق برخيزد تا آن نشاط حركت كند . چنان كه كسى اندر خانه بود نماز شب بر وى دشوار بود ، كه با اهل به خواب و حديث مشغول باشد ، يا جامهء خواب [ 6 ] ساخته [ 7 ] بود ، چون به خانهء ديگران افتد اين عوايق برخيزد و نشاط عبادت پيدا آيد ، يا اندر خانهاى غريب افتد و خواب نيايد : به نماز مشغول شود ، يا قومى را بيند كه همه به نماز شب مشغول باشند نشاط وى نيز بجنبد و او نيز به نماز شب مشغول شود ، يا جاى باشد كه روزه مىدارند ، يا طعامى به برگ [ 8 ] نبود و نشاط روزه پديد آيد ، يا قومى را بيند اندر مسجد نماز تراويح همىكنند و اندر خانه كاهل باشد ، چون ايشان را بيند كاهلى بشود [ 9 ] به قوّت موافقت ، يا روز آدينه خلق را بيند همه به خدمت خداى مشغول ، وى نيز نماز و تسبيح كردن گيرد ، زيادت از آنكه هر روزى ، اين همه ممكن بود و اندر وى هيچ ريا نبود . و
هامش
[ 1 ] تغيير نكند .
[ 2 ] آن سخن را بنا ، بناى آن سخن .
[ 3 ] تفقد ، باز جستن ، جويا شدن .
[ 4 ] عايق ، مانع .
[ 5 ] عبادت .
[ 6 ] جامهء خواب ، رختخواب .
[ 7 ] ساخته ، آماده .
[ 8 ] آماده .
[ 9 ] برود .