وعدهء رحمت بر معصيت دلير كند ، يا تعليم وى جدل و خلاف و مناظره باشد كه تخم حسد و مباهات اندر دل بروياند ، وى را از آن منع كنيم ، چه ، منع وى خيرى بزرگ است اندر حقّ وى و اندر حقّ مردمان . امّا اگر سخن وى نافع بود خلق را ، و بر قاعدهء شرع بود و مردمان مخلص شناسند وى را ، و تعليم وى اندر علوم دينى نافع بود ، وى را رخصت ندهيم كه دست بدارد ، براى آنكه اندر اعراض وى خسران ديگران است ، و ايشان بسيارند ، و اندر گفتن وى ، خسران وى بيش نيست ، و ما را نجات چندين تن مهمتر باشد از نجات يك تن : وى را فداى مردمان كنيم ، كه رسول ( ص ) گفت كه « خداى - تعالى - اين دين را نصرت كند به قومى [ 1 ] كه ايشان را اندر آن هيچ نصيب نبود . » و اين مراد از آن قوم است . پس بارى بيش از اين نيفزاييم كه گوييم دست بمدار و جهد مىكن تا از ريا دور باشى و نيّت درست بكنى ، و از وعظ خويشتن پيشين تو پندپذيرى ، و از حقّ - عزّ و جلّ - بترسى ، و آنگاه ديگران را بترسانى .
سؤال اگر كسى گويد : به چه دانيم كه نيّت واعظ درست است و نشان آن چه باشد ؟
جواب بدان كه نيّت درست آن باشد كه مقصود وى آن بود كه خلق راه خدا گيرند و از دنيا اعراض كنند ، براى شفقت بر خلق : اگر كسى ديگر پديدار آيد كه وعظ وى نافعتر بود و قبول خلق سخن وى را بيشتر بود ، بايد كه بدان شاد شود و اگر كسى اندر چاهى افتاده باشد و سنگى بر سر چاه بود و وى همىخواهد كه به حكم شفقت وى را خلاص دهد و سنگ از سر چاه برگيرد به جهد بسيار ، چون كسى پديد آيد كه اين سنگ برگيرد و وى را اين رنج كفايت كند ، بدان شاد شود . چون اين واعظ شاد نشود و اندر خود اين
هامش
[ 1 ] به واسطهء قومى ، به وسيلهء قومى .