( رض ) چندين قمطره حديث اندر زير خاك پنهان كرد و گفت : « شهوت محدّثى [ 1 ] همىبينم اندر خود ، اگر نديدمى روايت كردمى . » و چنين گفتهاند سلف كه حدّثنا [ 2 ] بابى است از ابواب دنيا ، و هر كه گويد : « حدّثنا » ، گويد : « مرا در پيشگاه نشانيد . » و يكى دستورى خواست از عمر ( رض ) تا هر روز بامداد مردمان را پند دهد ، وى را منع كرد و گفت [ 3 ] :
« ترسم كه چندان باد اندر خويشتن افكنى تا به ثريّا رسى . » و إبراهيم تيمى ( ره ) مىگويد : « چون شهوت سخن اندر خويش بينى ، خاموش باش ، و چون شهوت خاموشى بينى اندر خود ، سخن گوى . » پس اختيار در اين معنى نزديك ما آن است كه محدّث و مذكّر اندر دل خود نظر كند ، اگر هيچ نيّت طاعت حق - تعالى - به گفتار در دل خود مىبيند با خاطر ريا به هم [ 4 ] ، دست بندارد و همىگويد . اين نيّت درست اندر دل خويش تربيت مىكند تا قوىتر همىشود . و حكم اين حكم نماز سنّت و نوافل [ 5 ] بود كه به خاطر ريا دست بندارد ، تا اصل نيّتى همىيابد ، به خلاف ولايت كه چون آميخته شد انديشه اندر آن ، گريختن اولىتر ، چه ، زود نيّت باطل غالب شود .
و براى اين بود كه أبو حنيفه ( رض ) از ولايت بگريخت ، و قضا بر وى دادند ، گفت : « من اين را نشايم . » گفتند : « چرا ؟ » گفت : اگر راست مىگويم كه نشايم خود نشايم ، و اگر دروغ مىگويم دروغزن خود قضا را نشايد . » و وى از تعليم بنگريخت و دست بنداشت .
امّا اگر در دل هيچ نيّت عبادت نمىيابد و باعث وى همه ريا و طلب جاه است ، بر وى فريضه بود دست به داشتن . امّا چون از ما پرسند كه « چه كنيم ؟ » نگاه كنيم : اگر در سخن وى خلق را فايده نبود - چون كسى كه تذكير وى از جنس طامات [ 6 ] و سجع و نكته و سخنها بود كه خلق را به
هامش
[ 1 ] محدّثى ( « ى » مصدرى ) ، محدّث بودن ، نقل حديث .
[ 2 ] حدّثنا ، حديث گفت ما را ( كلمهء محدث در آغاز نقل حديث ) .
[ 3 ] عمر .
[ 4 ] به همراه فكر ريا ، آميخته به فكر ريا .
[ 5 ] نوافل ( ج نافله ) ، نماز مستحب .
[ 6 ] طامات ( ج طامه ) ، معارفى كه صوفيان بر زبان رانند و در ظاهر گزافه به نظر آيد .