بيم عزل مداهنه كند ، اندر اين خلاف است : گروهى گفتهاند كه قبول كند ، كه اين گمانى بيش نيست . چون خويشتن را آزموده است اعتماد بر آن باشد .
و درست نزديك ما آن است كه نشايد كه قبول كند ، كه [ 1 ] نفس آنگاه كه وعده دهد كه به انصاف خواهد بود ، باشد كه اين عشوه بود ، و چون به ولايت رسد بگردد . [ 2 ] چون از پيش تردّد مىنمايد ، غالب آن بود كه بگردد ، حذر اولىتر بود .
و ولايت جز كار اهل قوّت نباشد . و أبو بكر ( رض ) فرا رافع گفت :
« هرگز ولايت را قبول مكن ، اگر همه [ 3 ] بر دو كس باشد . » پس چون صدّيق ولايت خلافت قبول كرد ، رافع گفت : « نه مرا منع كردى و اكنون تو قبول كردى ! » گفت : « اكنون نيز تو را نهى مىكنم . و لعنت خداى بر آن باد كه عدل نكند . » و مثال اعتراض ضعيف چنان بود كه مردى فرزند خود را منع كند از آنكه به كنار آب شود ، و خود اندر ميان شود كه سباحت داند ، اگر كودك نيز همان كند هلاك گردد . و هر وقت كه سلطان ظالم بود و اندر قضا عدل نتواند كرد ، مداهنه لازم آيد : نشايد قضا قبول كردن و هيچ ولايت ديگر . و اگر قبول كرد بيم عزل عذرى نباشد اندر مداهنت ، بلكه عدل بايد كرد تا [ 4 ] عزل نكنند ، و به عدل شاد بايد بود ، اگر ولايت براى حق - تعالى - همىكند .
قسم سوم وعظ و فتوى و تدريس و روايت حديث است ،
و اندر اين نيز لذّتى عظيم بود ، و ريا به وى بيشتر از آن راه يابد كه به نماز و روزه ، و اين به ولايت نزديك است . و اين مقدار فرق است كه تذكير و وعظ و اخبار ، چنان كه شنونده را سود دارد ، گوينده را نيز سود دارد و به دين دعوت كند و از ريا باز دارد و ولايت چنين نباشد . پس اگر كسى را ريا اندر پيش آيد ، در دست به داشتن اين [ 5 ] نظر است . و گروهى از اين نيز بگريختهاند . بيشتر صحابه ( رض ) كه از ايشان فتوى پرسيدندى با ديگرى حوالت كردندى . و بشر حافى
هامش
[ 1 ] زيرا كه .
[ 2 ] گرديدن ، تغيير كردن .
[ 3 ] اگر چه فقط .
[ 4 ] تا وقتى كه .
[ 5 ] ترك اين ، ترك تذكير و وعظ و اخبار .