تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

پيدا كردن رخصت دست به داشتن از خيرات از بيم ريا

بدان كه طاعت بر سه درجه است : يكى آن است كه به خلق تعلّق ندارد ، چون نماز و روزه ، يكى آن است كه به خلق تعلّق دارد ، چون خلافت و قضا و ولايت ، و يكى آن است كه هم اندر خلق اثر كند و هم اندر عامل ، چون وعظ و تذكير .

اما قسم اوّل چون نماز و روزه و حج ،

نشايد دست به داشتن از بيم ريا اصلا ، نه فريضه و نه سنّت ، و ليكن خاطر ريا [ 1 ] كه اندر ابتداى عبادت اندر آيد يا اندر ميانه ، بايد كه جهد كند تا دفع كند و نيّت عبادت تازه كند و به سبب ديدار خلق نه اندر عبادت بيفزايد و نه بكاهد ، مگر جايى كه خود نيّت عبادت نماند و همه ريا بود . آنگاه اين خود عبادت نبود ، امّا تا اصل نيّت همىماند نشايد كه از عبادت دست بدارد . فضيل ( ره ) مىگويد كه « ريا آن باشد كه از عبادت دست بدارد [ 2 ] از بيم نظر خلق ، امّا آنكه عبادت كند از براى خلق ، اين شرك باشد . » و بدان كه شيطان آن خواهد كه طاعت نكنى ، و چون از آن عاجز آيد تو را گويد كه « مردمان مىنگرند و اين رياست نه طاعت » ، تا بدين تلبيس تو را از عبادت باز دارد ، اگر بدين التفات كنى و به مثل بگريزى و در زير زمين شوى ، هم اين بگويد كه « مردمان همىدانند كه بگريخته و زاهد شده‌اى و اين نه زهد است كه اين رياست . » پس طريق آن باشد كه با وى گويى كه « دل با خلق داشتن و به ترك طاعت به گفتن به سبب ايشان هم رياست ، بلكه ديدن و ناديدن خلق برابر است ، همان كه عادت داشته‌ام مىدارم و انگارم كه خلق نمىبينند . » چه دست به داشتن از بيم خلق ، چنان بود كه كسى گندم به غلام خويش دهد كه پاك كن ، پاك بنكند و گويد : « ترسيدم كه اگر پاك بكردمى صافى نتوانستمى كرد . » گويد : « اى ابله ، اكنون اصل را دست بداشتى [ 3 ] و اندر اين نيز هم پاك كردن حاصل نيايد . »
هامش
[ 1 ] فكر ريا . [ 2 ] آدمى دست بدارد ( صيغهء مجهول ) . [ 3 ] دست به داشتن ، ترك كردن .