تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
اندر اين وسوسه و آن دل‌مشغولى ، لذت مناجات ببرد ، و اين خطاست . و اين بر چهار درجه باشد : يكى آنكه با وى به مجادله مشغول باشد ، و اين روزگار ببرد . ديگر آنكه بر اين اقتصار كند كه وى را تكذيب كند و دفع كند و با سر [ 1 ] مناجات شود . سوم آنكه به تكذيب و دفع نيز مشغول نشود ، كه داند كه اين نيز بعضى از روزگار ببرد [ 2 ] ، همى به وى التفات نكند و اندر مناجات همىرود . چهارم آنكه زيادت جهدى و حرصى بر اخلاص فرا پيش گيرد ، كه داند كه شيطان را از آن خشم آيد و به وى خود التفات نكند . و تمام‌ترين [ 3 ] اين است كه شيطان چون اين [ 4 ] از وى بداند طمع از وى ببرد . و مثل اين چون چهار كس بود كه به طلب علم همىشوند ، حاسدى اندر راه ايشان بايستد و يكى را منع كند ، وى فرمان او نبرد ، و ليكن با وى به جنگ بايستد ، و روزگار بدان ببرد . و آن ديگر كه منع كند وى را ، دفع كند و با وى جنگ نكند . و آن سوم خود به دفع نيز مشغول نشود ، بلكه التفات نكند و همچنان همىرود تا هيچ روزگار وى نشود . و آن چهارم به وى التفات نكند ، به شتاب رفتن گيرد . اين حاسد ، از آن دوى اول چيزى از مراد خود حاصل كرد و از آن سيّم هيچ مراد حاصل نكرد ، و از آن چهارم باز آنكه [ 5 ] هيچ مراد حاصل نكرد زيادت خيرى وى [ 6 ] را حاصل كرد . اگر از همه پشيمان نشود از منع اين باز پسين پشيمان شود ، و گويد كاشكى نكردمى . پس اولىتر آن بود كه اندر وسوسه و مناظرهء آن تا تواند نياويزد و به زودى با سر مناجات شود .
هامش
[ 1 ] باسر ، به سر . [ 2 ] قسمتى از وقت را تلف كند . [ 3 ] تمام‌ترين ، كاملترين . [ 4 ] اخلاص . [ 5 ] با آنكه . [ 6 ] چهارمى را .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 233 | الغزالي