مثل قوى چون كسى باشد كه استاد بود و بر سباحت خود بگذرد و ديگران را نيز برهاند . و اين درجهء انبيا و اوليا و صدّيقان است . و نبايد كه كسى بدان غرّه شود و عبادتى كه پنهان توان داشت ندارد . و علامت صدق اندر اين آن بود كه تقدير كند [ 1 ] كه اگر وى را گويند تو طاعت خويش پنهان دار تا مردمان بدان عابد ديگر اقتدا كنند و مزد تو همچون مزد اظهار باشد ، اگر اندر خويشتن رغبتى يابد اندر اظهار ، آن است [ 2 ] كه منزلت خويش همىجويد نه ثواب آخرت .
و طريق ديگر اندر اظهار آن بود كه پس از فراغ از طاعت بگويد كه چه كردهام ، و از اين نيز نفس را لذّتى و شربى [ 3 ] بود ، و باشد كه زيادت حكايت كند ، واجب باشد كه زبان نگاه دارد و اظهار نكند ، تا آنگاه كه مدح و ذمّ خلق نزديك وى برابر بود و قبول و ردّ ايشان يكسان شود . و آنگاه چون داند كه اندر اين گفتن تحريك رغبت خير است اندر ديگران ، بگويد . و چنين بسيار گفتهاند بزرگان كه اهل قوّت بودهاند . سعد بن معاذ ( رض ) گفت كه « تا مسلمان شدهام هيچ نماز نكردهام كه اندر آن نفس من حديثى [ 4 ] كرده است ، جز آنكه [ 5 ] با وى خواهند گفت در آخرت ، و وى خواهد گفت در جواب ، و هيچ چيز نشنيدم از رسول ( ص ) كه نه يقين دانستم كه حق است . » عمر ( رض ) گفت : « باك ندارم كه بامداد برخيزم و كارها بر من دشخوار باشد يا آسان ، چه ندانم كه خير من اندر كدام است . » و ابن مسعود ( رض ) گفت : « بر هر حال كه بامداد برخيزم آرزو نكنم كه بر خلاف آن باشد . » عثمان ( رض ) گفت : « تا بيعت كردهام با رسول ( ص ) عورت خويش به دست راست نپسودهام [ 6 ] و سرود نگفتهام و دروغ نگفتهام . » بو سفيان ( رض ) به وقت مرگ گفت : « مگرييد بر من كه تا مسلمان شدهام هيچ گناه نكردهام . » و عمر بن عبد العزيز ( رض ) گفت : « هيچ قضا نراند حق -
هامش
[ 1 ] تقدير كردن ، فرض كردن .
[ 2 ] دليل آن است .
[ 3 ] شرب ، لذّت .
[ 4 ] حديث نفس .
[ 5 ] جز آن چيزى كه ، جز آن سخنى كه .
[ 6 ] پسودن ، لمس كردن ، نسخه بدل :
نپرماسيدهام ( برماسيدن ، لمس كردن ) .