كراهيت وى را منع همىكند ، و آنكه غالبتر و قوىتر بود نفس مطيع وى گردد .
پس اندر مقابلهء آن سه خاطر سه كار ديگر است .
يكى معرفت آنكه در لعنت و سخط خداى - تعالى - خواهد بود .
و ديگر كراهيت كه از اين معرفت تولّد كند .
سوم باز ايستادن و دفع كردن خاطر ريا را .
و باشد كه شهوت ريا چنان زحمت [ 1 ] كند كه اندر دل جاى نماند معرفت و كراهيت را ، و فرا ديدار نيايد [ 2 ] ، اگر چه پيش از آن بسيار بر خويشتن تقدير كرده باشد . و چون چنين بود دست [ 3 ] شيطان را بود . و اين همچنان بود كه خويشتن را بر حلم راست بنهد ، و آفت خشم بر خويشتن تقدير كند ، چون فرا آن زحمت رسد خشم غلبه گيرد و همه فراموش كند . و باشد كه او را معرفت حاضر شود و بداند كه اين رياست ، و ليكن چون شهوت قوى باشد كراهيت پديد نيايد ، و باشد كه كراهيت نيز بود ، و ليكن با آن شهوت بر نيايد و دفع نتواند كرد و به قبول خلق ميل كند .
و بسيار عالم بود كه سخن همىگويد و همىداند كه به ريا همىگويد ، و آن خسران وى است ، و ليكن همىگويد و به توبه تأخير همىكند .
پس دفع ريا به مقدار قوّت كراهيت باشد ، و قوّت كراهيت به مقدار قوّت معرفت بود ، و قوّت معرفت به مقدار قوّت ايمان بود ، و مدد اين از ملايكه باشد ، و ريا به مقدار قوّت شهوت دنيا باشد ، و مدد آن از شيطان بود . و دل بنده ميان اين دو لشكر متنازع بود . و وى را به هر يكى شبهتى است ، چون يك شبهه بر وى غالبتر بود [ 4 ] اثر وى قابلتر بود و ميل به وى بيش كند . و اين
هامش
[ 1 ] زحمت ، ازدحام .
[ 2 ] به نظر نيايد .
[ 3 ] دست ، قدرت ، توانايى .
[ 4 ] نسخه بدل : آنكه شبهه بر وى غالبتر بود .