ديگرى ناخشنود گردد ، و اگر يكى ثنا گويد ديگرى مذمّت گويد . آنگه اگر همه ثنا گويند به دست ايشان چيست ؟ نه روزى وى به دست ايشان است و نه عمر وى و نه سعادت دنيا و آخرت وى ، جهلى تمام بود كه دل خود اندر حال پراكنده كند [ 1 ] ، و اندر خطر عقاب و مقت [ 2 ] افكند براى اينچنين غرضى ، اين و امثال اين بايد كه بر دل خود تازه همىدارد .
و اما طمع را بدانكه در اصل دوستى مال در اين كتاب گفتهايم نظر كند و علاج كند . و با خويشتن تقدير كند [ 3 ] كه اين طمع وفا نكند و اگر كند با مذلّت و منّت بود ، و رضاى حق - تعالى - فوت شود به نقد ، و دلهاى خلق مسخّر نشود الّا به مشيّت حق - تعالى . چون رضاى حق - تعالى - حاصل كند وى [ 4 ] دلها را خود مسخّر وى گرداند ، و چون نكند [ 5 ] فضيحت وى آشكارا شود ، و دلها نيز از وى نفور [ 6 ] شود .
و اما بيم مذمّت خلق بدان علاج كند كه با خود گويد : كه اگر به نزديك حق - تعالى - ستوده بود نكوهش خلق وى را هيچ زيان ندارد ، و اگر نكوهيده بود ثناى خلق هيچ سود ندارد . و اگر راه اخلاص گيرد و دل از پراكندگى خلق پاك دارد ، حق - تعالى - همه دلها به دوستى وى آراسته كند . و اگر نكند خود زود بود كه ريا و نفاق وى بشناسند ، و از آن مذمّت كه همىترسد ، به وى رسد ، و رضاى حق - تعالى - فوت شود . و چون دل حاضر كند و يك همّت و يك انديشه شود اندر اخلاص ، از مراعات دل خلق خلاص يابد ، و انوار [ 7 ] به دل وى پيوسته شود ، و لطائف [ 8 ] و مدد عنايت متواتر شود ، و راه اخلاص و لذّت آن وى را گشاده شود .
و اما علاج عملى
آن بود كه خيرات و طاعات خويش چنان پنهان دارد كه
هامش
[ 1 ] پراكنده بودن دل ، پريشان بودن .
[ 2 ] مقت ، دشمنى ، دشمنى خدا .
[ 3 ] تقدير كردن ، تصوّر كردن ، فرض كردن .
[ 4 ] خدا .
[ 5 ] رضاى خداوند حاصل نكند .
[ 6 ] نفور ، گريزان .
[ 7 ] انوار الهى .
[ 8 ] لطائف ( ج لطيفه ) ، چيزهاى نيكو .