دارد : يكى دوستى محمدت [ 1 ] و ثنا ، ديگر بيم مذمّت و نكوهيدن ، و سوم طمع اندر مردمان . و براى اين بود كه اعرابيى پرسيد از رسول ( ص ) كه « چه گويى در مردى كه جهاد كند براى حميّت ، يا براى آنكه تا مردى وى بينند ، يا تا حديث وى كنند ؟ » رسول ( ص ) گفت : « هر كه جهاد براى آن كند تا كلمهء توحيد غالب شود ، وى اندر راه خداست - عزّ و جلّ . » و اين همه اشارت به طلب ذكر و ثنا و بيم مذمّت است .
و رسول ( ص ) گفت : « هر كه غزا كند تا زانوبند اشترى به دست آورد ، وى را از غزا جز آن نيست كه نيّت آن كرده است . » پس حاصل ريا باز اين سه اصل آيد . امّا شره ثناى خلق بايد كه بشكند ، بدانكه اين فضيحت خويش اندر قيامت بيند و از آن بينديشد كه بر سر ملأ منادى ندا كند ، گويد :
« يا مرائى ، يا فاجر ، يا گمراه شده ، شرم نداشتى كه طاعت حق - تعالى - به حديث مردمان بفروختى ، و دل خلق نگاه داشتى و به رضاى خالق باك نداشتى [ 2 ] ، و دورى از حق - تعالى - اختيار كردى تا به خلق نزديك شوى ، و قبول خلق از قبول حق دوستتر داشتى ، و به مذمّت خالق رضا دادى تا ثناى خلق حاصل كنى ، هيچ كس نزديك تو از حق - تعالى - خوارتر نبود كه رضاى همه بجستى و رضاى وى باك نداشتى و خشم وى اختيار كردى . و چون عاقل از اين فضيحت بينديشد [ 3 ] ، داند كه ثناى خلق بدين قيام نكند ، خاصّه كه باشد كه [ 4 ] آن طاعت كه مىكند سبب رجحان كفهء حسنات وى خواهد بود ، چون به ريا تباه گردد ، سبب رجحان كفهء سيّئات [ 5 ] وى خواهد بود . اگر اين ريا نكردى ، رفيق انبيا و اوليا خواست بود . و اكنون بدين ريا اندر دست زبانيهء [ 6 ] دوزخ افتاد و رفيق مهجوران شد . و اين همه براى رضاى خلق كرد ، و [ 7 ] رضاى ايشان خود هرگز حاصل نيايد ، كه [ 8 ] تا يكى خشنود شود
هامش
[ 1 ] محمدت ، ستايش .
[ 2 ] باك داشتن ، توجّه كردن ، التفات كردن . در « ترجمهء احياء » :
دل مردمان نگاه داشتى و استهزا به طاعت خداى - تعالى - كردى . ( ربع مهلكات ، ص 857 - 858 ) .
[ 3 ] انديشيدن ، ترسيدن .
[ 4 ] چه بسا كه .
[ 5 ] سيّئات ( ج سيّئه ) ، كارهاى ناپسند .
[ 6 ] زبانيه ( ج زبنيه ) ، نگهبانان دوزخ .
[ 7 ] ( واو حاليه ) ، و حال آنكه .
[ 8 ] زيرا .