تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧

پيدا كردن علاج بيمارى دل به ريا

بدان كه اين بيمارى عظيم است و خطر اين بزرگ است و علاج اين واجب است ، و جز به جدّى تمام علاج نپذيرد ، كه اين علّتى [ 1 ] است با مزاج دل آدمى آميخته و اندر وى راسخ شده و علاج دشخوار پذيرد . و سبب صعوبت اين بيمارى آن است كه آدمى از كودكى در مردمان همىبيند كه روى و ريا با يكديگر نگاه دارند ، و خويشتن اندر چشم يكديگر مىآرايند ، و همه شغل ايشان يا بيشتر آن باشد . و اين طبع اندر دل كودك رستن گيرد و هر روز زيادت همىشود ، تا آنگاه كه عاقل تمام شود و بداند كه آن ، زيانكار است . و اين عادت غالب [ 2 ] شده باشد و معالجت آن دشوار شده و روزگار بسيار خواهد و هيچ كس از اين بيمارى خالى نباشد . و اين مجاهده فرض عين همه خلق است و اندر اين معالجت دو مقام است :

يكى طلب مسهل كه مادّت [ 3 ] اين از باطن قلع كند [ 4 ] ،

و اين مسهل مركّب است از علم و عمل .

اما علمى

آن است كه ضرورى [ 5 ] بشناسد كه [ 6 ] آدمى آنچه كند از آن [ 7 ] كند كه وى را لذّتى باشد اندر وقت . چون بشناسد [ 8 ] كه ضرر آن اندر عاقبت به درجه‌اى است كه طاقت آن ندارد ، دست به داشتن [ 9 ] بر وى سهل شود ، چنان كه بداند كه اندر انگبين زهر است قاتل [ 10 ] ، اگر چه بر وى حريص بود ، از وى حذر كند . و اصل ريا اگر چه جمله با دوستى جاه و منزلت آيد ، و ليكن سه بيخ
هامش
[ 1 ] علت ، بيمارى . [ 2 ] غالب ، چيره . [ 3 ] مادت ( ماده ) ، اصل ، ريشه . [ 4 ] قلع كردن ، از ريشه كندن . [ 5 ] ضرورى ( « ى » نسبت ) ، واجب ، لازم . [ 6 ] زيرا كه . [ 7 ] از آن جهت . [ 8 ] بشناسد ، بداند . [ 9 ] دست به داشتن ، ترك كردن . [ 10 ] قاتل ، كشنده .