اما آنچه اندر ميان نماز اندر آيد ، اگر اصل عبادت را مغلوب بكند نماز باطل شود . چنان كه نظارهاى فرارسد يا چيزى گم كرده باشد با [ 1 ] يادش آيد ، و اگر مردمان نبودندى نماز ببريدى ، از شرم تمام بكرد ، اين نماز باطل بود ، كه [ 2 ] نيّت عبادت هزيمت شد . [ 3 ] و اين ايستادن براى مردمان است . امّا اگر اصل نيّت بر جاى باشد ، ليكن از نظر مردمان نشاطى پديد آيد و نماز نيكوتر كردن گيرد ، درست آن است نزديك ما كه نماز باطل نشود ، اگر چه بدين ريا عاصى باشد . امّا اگر كسى عبادت وى بيند ، وى شاد شود بدان عبادت ، حارث محاسبى مىگويد « خلاف [ 4 ] است كه نماز وى باطل شود يا نه . » و وى همىگويد : « من متوقّف بودم [ 5 ] اندر اين . و اكنون غالب [ 6 ] ظن من آن است كه نماز باطل شود . » پس گفت « اگر كسى گويد كه مردى از رسول ( ص ) پرسيد كه من عمل پنهان دارم و ليكن چون بدانند شاد گردم ، رسول ( ص ) گفت تو را دو مزد حاصل آيد : يكى مزد سرّ و يكى مزد علانيه ، جواب آن است كه اين خبر مرسل [ 7 ] است و اسناد وى متّصل نيست . » پس گفت « بدين آن خواسته باشد كه پس از فراغ ظاهر شود و شاد گردد ، و يا آن خواسته باشد كه شاد به فضل حق - عزّ و جلّ - شود اندر اظهار طاعت وى ، چنان كه پيش ازين گفتيم ، به دليل آنكه هيچ كس نگويد كه شاد شدن به اطلاع مردمان سبب آن باشد كه مزد وى زيادت شود ، اگر چه سبب معصيت نبوده است . » اين است سخن حارث محاسبى ، و ظاهرترين نزديك ما آن است كه بدين قدر كه شاد شود ، چون به عمل چيزى اندر نيفزايد ، و اصل نيّت بر جاى بود و عمل به حكم [ 8 ] آن نيّت همىكند ، بدين ، نماز باطل نشود . و اللّه اعلم بالصّواب .
هامش
[ 1 ] با ، به .
[ 2 ] زيرا كه .
[ 3 ] از بين رفت .
[ 4 ] اختلاف نظر .
[ 5 ] متوقّف بودن ، درنگ كردن .
[ 6 ] غالب ، بيشتر .
[ 7 ] مرسل ، حديثى كه سلسلهء روات آن تا يك راوى تابعى برسد و او از پيغمبر ( ص ) روايت بكند ، يعنى نام صحابى را كه از او شنيده حذف كند .
[ 8 ] به حكم ، به طريق .