بنشاطتر [ 1 ] بود و بر وى سبكتر [ 2 ] باشد . و اين نيز همچنين ظاهر است . و چون دبيب النّمل [ 3 ] نيست ، كه اين نيز هم بتوان شناخت ، بلكه از اين پوشيدهتر هم باشد ، چنان كه اندر نشاط وى نيفزايد و سبكتر نشود ، و چنان بود كه هر شبى نماز كند و اندر حال هيچ علامت ظاهر نباشد ، و وى اندر ميان دل پوشيده همىدارد چون آتش اندر آهن ، و ليكن اثر اين اندر آن وقت پديد آيد كه چون مردمان بدانند كه وى بدين صفت است شاد شود و اندر خويشتن گشادگى بيند ، و اين شادى و گشادگى دليل آن است كه ريا اندر باطن پوشيده بوده است . و اگر اين شادى را با كراهيت مقابل نكند ، بيم آن بود كه اين رگ پوشيده بر خويشتن فرا جنبد و تقاضاى پوشيدهاى نكند تا سببى سازد كه مردمان آگاه شوند ، و اگر صريح بنگويد تعريضى [ 4 ] بگويد . و اگر تعريض نكند به شمايل [ 5 ] فرا نمايد . و خويشتن فروشده و شكسته نمايد ، تا [ 6 ] پندارند كه شب بيدار بوده است . و باشد كه از اين نيز پوشيدهتر باشد : چنان بود كه شاد نشود به اطلاع مردمان بر وى و نشاط زيادت نگردد كه مردمان حاضر باشند ، و هم باطن از ريا خالى نباشد . و نشان آن بود كه كسى فرا وى رسد ابتدا به سلام نكند ، در باطن خود تعجّبى بيند . و اگر كسى حرمت وى فرونهد [ 7 ] ، يا به [ 8 ] نشاط به حاجت وى قيام نكند ، يا اندر خريد و فروخت با وى هيچ مسامحت [ 9 ] ندارد ، يا در مجمعها وى را جاى نيكوتر مسلّم ندارد كه بنشيند ، اندر باطن خود تعجّبى بيند و انكارى كند ، كه اگر آن عبادت پوشيده نكرده بودى اين تعجّب نبودى ، و گويى كه آن يقين وى بر اين عبادت پوشيده تقاضاى حرمت همىكند و در جمله ، نابودن آن عبادت و بودن نزديك وى برابر نبود ، هنوز باطن از رياى خفى خالى نيست . كه اگر هزار دينار فرا كسى دهد تا چيزى از وى بستاند كه صد هزار دينار ارزد ، بدين هيچ منّت بر كسى ننهد و هيچ حرمت نبيوسد [ 10 ] و
هامش
[ 1 ] شادابتر .
[ 2 ] سبك ، آسان .
[ 3 ] دبيب ، خزيدن ، به نرمى راه رفتن ، دبيب النّمل ، حركت مورچه ، راه رفتن مورچه .
[ 4 ] تعريض ، به اشاره و كنايه سخن گفتن .
[ 5 ] شمايل ( ج شمال ، و شميله ) ، صورت ، چهره ، به شمايل ، به وسيلهء ظواهر .
[ 6 ] تا ، به طورى كه .
[ 7 ] فرونهادن ، پايين آوردن .
[ 8 ] به ، با .
[ 9 ] مسامحت ، مدارا كردن .
[ 10 ] بيوسيدن ، انتظار داشتن ، توقع داشتن .