تا پندارند كه روزه مىدارد ، و يا كسى گويد طعام خور ، گويد مرا عذرى هست ، يعنى كه روزه دارم و [ 1 ] ندارد ، و بدين [ 2 ] ، دو پليدى جمع كند : يكى نفاق كه خود روزه ندارد ، و ديگر آنكه فرا نمايد [ 3 ] كه من صريح همىنگويم كه روزه دارم و عبادت خويش مىپوشم ، كه همىگويم عذرى هست ، نمىگويم كه روزه دارم . همىخواهد نيز كه خويشتن مخلص نمايد [ 4 ] . و باشد كه آب خورد و صبرش نبود ، و عذرى گفتن گيرد كه دوش رنجور بودم ، امروز روزه نتوانستم داشت ، و يا فلان كس مرا روزه بگشاد ، و باشد كه اندر وقت [ 5 ] نگويد كه آنگاه بدانند كه رياست ، ساعتى صبر كند ، آنگاه سخنى از جاى ديگر فراز آرد و گويد اين دل مادران سخت ضعيف باشد و پندارند كه اگر فرزندى روزه دارد هلاك شود ، يعنى از براى دل مادر روزه نمىدارم ، يا گويد : مردم [ 6 ] چون روزه همىدارد ، وى را به شب زود خواب همىگيرد ، و احياى شب نمىتواند كرد . اين و امثال اين شيطان بر زبان وى راندن گيرد ، چون پليدى ريا اندر باطن باشد ، و قرّاء [ 7 ] مسكين از اين غافل باشد ، كه [ 8 ] نداند كه بن و بيخ خويش مىكند و عبادت خويش به زيان مىآورد .
و اين خود سهل است كه از ريا بعضى هست كه از آواز رفتن مور پوشيدهتر است ، كه زيركان و علما از دريافتن آن عاجز آيند ، تا آنگاه كه به عابدان ابله چه رسد .
پيدا كردن ريايى كه از رفتن مور پوشيدهتر است
بدان كه از ريا بعضى ظاهر است ، چنان كه كسى اندر ميان مردمان نماز شب كند و اگر تنها باشد نكند ، و اين ظاهر است . و پوشيدهتر از اين آن باشد كه هر شب عادت دارد نماز كردن ، و ليكن چون كسى حاضر بود
هامش
[ 1 ] و حال آنكه .
[ 2 ] به اين وسيله .
[ 3 ] فرا نمودن ، نشان دادن ، تظاهر كردن .
[ 4 ] نمايد ، نشان دهد .
[ 5 ] در وقت ، بىدرنگ
[ 6 ] مردم ، آدمى .
[ 7 ] قرّاء ( ج قارى ) ، خوانندگان قرآن .
[ 8 ] زيرا كه .